فیک

#فیک
#نوازش_باد
Part⁵⁷
#وای پسرم بیدار شدی؟
_ب.. بله..چی شده؟...ا/ت رو بردن؟
#یادت نمیاد چیزی؟
_نه
#خب ا/ت زنده..شده


توی ی ثانیه تمام اتفاقات اومد جلوی چشمام
اینکه دیدم قلب ا/ت میزد

_ا/...ا/ت..میخام ببینمش
#بزار به دکتر بگم
_ممنون


مادر بعد از ۳۰ ساعت اومد
_چی شد؟چرا اینقد طول کشید؟
#هیچی اجازه نمی داد با کلی اصرار گذاشت
_من واقعا معذرت میخام که شما رو تو دردسر انداختم
#کدوم دردسر آخه!بلند شو..بلند شو بروا/ت رو ببین

آروم از روی تخت بلند شدم
_اره میرم

از اتاق زدم بیرون و به سمت اتاق ا/ت رفتم ک یهو دکتر اومد

@آقای پارک...اقای پارک اگه حالتون خوب نیست نرید داخل ک بد تر نشه
_نه من خوبم
^جیمین..س..سلام..حالت خوبه؟
_ن...نامجون..دلم برات تنگ شده بود تو کجا بودی پس چرا چشماتو واز نمیکردی
^من معذرت میخوام

روی ویلچر نشسته بود
به سمت رفتن و محکم توی بغلم گرفتمش

بعد از ده دیقه
_من میخام ا/ت رو ببینم...بهوش اومده درسته؟
@آره ولی کامل هوشیاریشو به دست نیاورده
_اره ممنون
دیدگاه ها (۱)

#فیک#نوازش_بادPart⁵⁸به سمت اتاق ا/ت رفتمدرو باز کردم ی دختر ...

#فیک #نوازش_باد Part⁵⁹نمیدونم چی شد ک خوابم برد ...............

#فیک #نوازش_باد Part⁵⁶اون..اون..میزد چشمامو مالوندم و بازو ب...

#فیک #نوازش_باد Part⁵⁵از روی صندلی بلند شدم و با اظطراب توی ...

تکپارتی اسمات از تهیونگ و جونگکوک و ا،ت ا،ت ویوسلام من ا،تم ...

اگه با هم دعوا کنید و از خونه بزنید بیرون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط