{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Chapter

Chapter:1
Part:12


دیار لباسهای تنشو به مامانش نشون داد.
مامانش با خونسردی نگاهی به سرتاپاش کرد:عزیزم لباسات عالیه..بدو برو.

و بعد ظرفو داد بهش.
دیار به خودش تو آینه نگاه کرد و یه کاپشن از رو لباساش پوشید.

و بعد با ظرف به بیرون رفت.
از پله ها بالا رفت و به در رسید.

در زد و منتظر موند.

بعد چند دقیقه درو باز کرد.
به سر تا پاش نگاه کرد،موهای خیس و عرق کرده رو پیشونیش،بالاتنه لخت،بدن براق از عرق.

با دیدن دیار نیشخند اومد رو لباش و نگاهش خمار شد.
دیار به سرعت ظرف و به طرفش گرفت.
جونگکوک ظرف و ازش گرفت.
_این چیه؟
درشو باز کرد و با چندتا کتلت مواجه شد.
یدونشو برداشت و گاز بزرگی بهش زد.
_اومم..خیلی گرسنم بود.

دیار سری تکون داد و برگشت .
وخواست بره که جونگکوک گفت:ولی چرا سرده؟

دیار از پرو بودنش چشماشو حرصی بست.
و برگشت سمتش.

جونگکوک از رو در کنار رفت و گفت:بیا تو و گرمش کن
دیار که دیگه نمیتونست خفه شه دفترچه اش رو بیرون آورد و شروع کرد به نوشتن چیزی.

جونگکوک دستشو به سینه زد و منتظر نگاش کرد.

دیار بعد نوشتن دفترچه رو نشون جونگکوک داد
جونگکوک دفترچه رو گرفت و شروع به خواندن کرد:«میتونید بزارین توی فر،مگه خودتون بلد نیستیم گرم کنید؟»

_نه بلد نیستم،فر هم ندارم مثل اینکه یادت رفته من بدون هیچ وسیله ای اومدم..تنها چیزایی که اینجاست از قبل متعلق به این خونه بود...گرم می‌کنی یا نه؟

دیار با خودش فکر کرد...
آخه من چرا باید بدونم تا یادم بره.
اشکالی نداره دیار برو فورا گرمش کن و برگرد.

دیار سرشو به عنوان تأیید تکون داد.
جونگکوک کنار رفت دیار وارد شد.
با وارد شدنش در سریع بسته شد که دیار یه قد پرید.
و بعد با ترس به جونگکوک نگاه کرد‌

جونگکوک تکخندی زد و گفت:نترس بچه نمی‌خوام بخورمت که
دیار فورا ظرفو ازش گرفت و به آشپزخونه رفت.
دیدگاه ها (۲)

Chapter:1Part:13یه تابه از کمد برداشت و کتلتارو ریخت توش. با...

Chapter:1Part:14نفس دیار برای لحظه‌ای متوقف شد. نفس های گرم...

Chapter:1Part:11پدرش با حرص گفت:امیدوارم یروز سر عقل بیای و ...

Chapter:1Part:10فوریه_2020روز رفتن جینا بود و دیار احساس دلت...

Chapter:1Part:49جونگکوک انگار تازه به خودش اومده بود._ مدل ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط