{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p12

_من همیشه هواتو داشتم یعنی انقدر دورت شلوغ بود که نفهمیدی؟
+برو اونور
حلش دادم و رفتم پیش جونگ سو
+تهیون کجاس؟
جونگ سو:اونجاس دختره اصلا ولش نمیکنه
چیزی نگفتم و رفتم پیش تهیون که داشت دختره رو از خودش دور میکرد
سرعتم رو زیاد کردم و دختره رو پس زدم و دستمو روی گردن تهیون گذاشتم و به طرف خودم کشیدم و لبامو روی لباش گذاشتم آروم مکی زدم و همینطوری موندم تا واکنشش رو ببینم آروم دستشو روی کمرم گذاشت و به خودش نزدیک کرد آروم آروم لبامو مک میزد فهمیدم که همه ی نگاه ها روی ماست کم کم ازم دور شد منم زود از جمع رفتم یه گوشه صدای آهنگو زیاد کردن و خیلیا جلو بودن و میرقصیدن...تهیون رو دیدم که با یه نیشخند داره میاد سمتم زود رفتم پشت حیاط و داشتم به دور و برم نگاه میکردم که یکی دستامو گرفت و کوبوندم به دیوار اره خود تهیون بود
تهیون:چرا منو تحریک میکنی؟
+من..من کاری نکردم
تهیون:میخوای یادت بندازم چیکار کردی؟
چیزی نگفتم لباشو روی لبام گذاشت و ایندفعه تند تند مک میزد
سرشو داخل گردنم برد
+ت.‌تهیون
تهیون:یادت اومد؟
+اوهوم...
بوکو:جی هی؟
+بوکو؟
بوکو اومد طرفمون و تهیون رو محکم حل داد که از یه طرف دوستاش زود اومدن و تهیون رو بلند کردن
بوکسو دستمو گرفت و با خودش می‌برد به طرف در
بوکو:سوار شو
سوار شدیم و توی راه بودیم
+بوک
بوکو:چیه؟
+چرا اینطوری میکنی؟
بوکو:چطوری؟ها؟تو میدونی با کی در افتادی؟
+مگه چیه؟
بوکو:وایییییی جی هی تو هنوز مستی نمیخوام حرف بزنم...
دیگه چیزی نگفتم و چشام کم کم بسته شد و خوابم برد...
(صبح)
با سردرد شدیدی بیدار شدم
به اطرافم نگاهی انداختم داخل خونه بودم ساعت ۶ صبح بود وایی چرا انقدر سرم درد میکنه کم کم اتفاقاتی که شب افتاده بود به یادم اومد...وای چرا نمیترسیدم؟چرا احساس بدی بهم دست نمیداد؟نکنه من واقعا عاشق تهیون شدم؟
زود از تخت اومدم بیرون کارامو کردم یونیفرم پوشیدم و کیف و گوشیمو برداشتم رفتم پایین
مینا:جی هی؟حالت خوبه؟
+من خوبم فقط یه قرص سردرد میدی
مینا:باشه اول بشین یه لقمه چیزی بخور با معده خالی که قرص نمیشه
+باشه
چند لقمه خوردم و بعدش مینا قرص رو داد
بعدش کتونی هامو پوشیدم و بادیگارد منو رسوند از ماشین پیاده شدم و رفتم داخل مدیر که منو دید تعجب کرد چون از همه زودتر رسیده بودم
آقای مین:خانم شیم؟امروز روز خاصی هست؟خیلی زود اومدین
+باید از شما اجازه بگیرم که زود بیام یا نه؟
آقای مین:اوه پس حالتون خوب نیس بفرمایین کلاس
رفتم کلاس کسی جز خودم نبود سرمو روی میز گذاشتم خوابیدم تا کمی سرم خوب بشه (یه ساعت بعد "۷")
چشمامو با دست زدن کسی روی شونم باز کردم
جک:حالت خوبه؟از وقتی که اومدم سرت روی میز بود
+اوهوم فقط سرم درد میکرد خوابیدم تا شاید بهتر بشم
جک:الان بهتری؟
+اوهوم
به اطراف نگاه کردم که همه اومده بودن
+تهیون نیومده؟
جک:اون یه ذره دیر میاد شب دیر خوابید
+آها
جک:مطمئنم بهش خوش گذشته بود دیشب
+یااااا
جک:خو چیکار کنم راست میگم دیگه
جونگ سو:و خیلیم بهم میاین
+واقعا؟
جونگ سو:وایی قیافشو چقدر ذوق کرده
+یااا بسه دیگه...برگشتم جلو و به روبروم خیره شدم جیمین و دوستاش با بوکو اومدن سر کلاس جیمین با چهره نفرت انگیزش بهم نگاهی کرد و نشست روی صندلیش بوکسو سمت چپ تو ردیف من نشست...تهیونم اومد و یه نگاه به ما کرد بغل دستم نشست
معلم اومد و درسو شروع کرد بعد اینکه تموم شد زنگ خورد زودتر از همه از کلاس خارج شدم و رفتم پیش بوفه و یه آب نبات گرفتم و رفتم حیاط نشستم روی صندلی داشتم میخوردم که تهیون اومد کنارم
تهیو
دیدگاه ها (۵)

p12 ق2

p13

p11

p10 ق۲

تیر عاشقی💘Part : 11*تیر شلیک شد و خورد به جونگ سو. صدای آژیر...

شب تولدم پارت 14ات: کوک ما با متور بریم جونگ کوک: باشه قشنگم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط