{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داداش کوچیکمو زدم، هی میومد تو اتاق نفس عمیق میکشید بیرون

داداش کوچیکمو زدم، هی میومد تو اتاق نفس عمیق میکشید بیرون خالی میکرد گفتم چته، گفت میخوام اکسیژنت تموم شه بمیری:/
دیدگاه ها (۱)

زیاد توو مسائل شخصی خودتون دخالت نکنید :| اطرافیانتون زحمتشو...

I love yoυ ѕιмply вυт ɢeɴυιɴely.[دوستَت دارَم ساده اَما خالِ...

با ۱۲۱ تماس گرفتم گفتم: برق کوچه ما یک ساعته قطعه ولی اون ور...

‏من باشم،تو باشی،یک سقف باشد،فنجانی چای،چند نخ سیگار ،یک پرس...

The unwanted Roommate ویو جئون جونگ کوک: هوفففففف سرم داره م...

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

نام سناریو: از اجبار تا علاقه پارت: نهو بعد از اینکه همه چیو...

رمان دخت من

پارت ۶ساعت ۱۱ شب_جیمین:بعد از اون اتفاق ها پسرا پیشنهاد دادن...

رومان عشقم مافیا پارت 39 اخر این پارت اخر رومانم ھست از زبان...

ماهِ لورنزو 🌙🥀پارت 3 *لورا*گوشی رو برداشتم و با دستای لرزون ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط