{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می خواهم بـرگردم به روزهـای کودکی...

می خواهم بـرگردم به روزهـای کودکی...
آن زمان ها که
پدر " تنـها قهرمـان " بود ...
عشـق
تنها در " آغـوش مـادر " خلاصه میشد ...
بالاترین نـقطه زمیـن
" شانه های پــدر " بود ...
بدترین دشمنانم
"خواهر و برادرهای خودم" بـودند ...
تنـها دردم
"زانــو های زخمی ام" بودند ...
تنـها چـیزی که میشکست
"اسباب بازی" هایم بـود ...
و معنای خداحافـظ "تا فـردا" بود ...
دیدگاه ها (۹)

میلادت مبارک مجید جان....ان شاالله همیشه خوش و سلامت باشی🌹 🌹...

تویی به جای همه...هیچکس به جای تو نیست! #صائب_تبریزی

گفتی که "از نهانِ دلت باخبر نی ام!"تو در دلی؛ کدام نهان بر ت...

امروزت رو زندگی کن،رویاهات بمونه برای فردا...

کجاست آن خواب و خیال هایم؟!…کجاست آن همه ذوق رسیدن به آینده؟...

عکس بچگی هام.یادش بخیر. ولی همون پرستو دل نازکم

آوا که تا آن لحظه سعی کرده بود برای جونگکوک محکم بماند، بالا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط