عشق جاودان
عشق جاودان
پارت ۶۶
ایومی: خب چیه الکی که من حامله نشدم (حیا کن زن)
دازای: ایومی برو بیرون الان میایم سوسک رو میگیریم
ایومی:لازم نکرده الان دیگه رفته شما هم بکارتون برسید(چشمک)
دازای: ایومی واقعا دختر خوبیه(خنده)
چویا:همينطوره (خنده)
دازای: خب بخوابیم
چویا:اهوم
دازای رفت روی تخت دراز کشید و دست هاشو باز کرد لب زد
دازای: بیا بغلم عشقم
چویا: اومدم
خودمو مثل گربه توی بغل صاحبش جا کردمو توی بغلش از ارامش زیاد به خواب رفتم و سیاهی...
ویو دازای
همینطور به صورت غرق در خوابش نگاه میکردم و بو3ه های مختلف میزارم روی صورتش که یهو چشمام گرم شد و سیاهی
با صدای زنگ در از خواب بیدار شدم دیدم که چویا نیست کنارم نگران شدم بدو بدو رفتم بیرون از اتاق داشت پشت با یکی حرف میزد اون طرف شوگو بود
رفتم سمتشون لب زدم
دازای: به به داداش بزرگه از این طرفا
و دستمو دور کمر چویا گذاشتم و سرشو بوسیدم(یکی هم نداریم این طوری دوستمون داشته باشه 😂)
شوگو:اهم اومدم با ایومی صحبت کنم
همون لحظه ایومی با لباس خواب کوتاه و صورت غرق خوابش اومد و با دیدن شوگو چشمامش گرد شد داد زد
ایومی: این اینجا چکار میکنه شما چرا بیدارید اصن
دازای: تو برو داخل اتاقت مهم نیست
ایومی: باشه
دازای: خب میدونی که نمیتونی ببینیش تا وقتی خودش نمیخاد
ببینه تورو
پارت ۶۶
ایومی: خب چیه الکی که من حامله نشدم (حیا کن زن)
دازای: ایومی برو بیرون الان میایم سوسک رو میگیریم
ایومی:لازم نکرده الان دیگه رفته شما هم بکارتون برسید(چشمک)
دازای: ایومی واقعا دختر خوبیه(خنده)
چویا:همينطوره (خنده)
دازای: خب بخوابیم
چویا:اهوم
دازای رفت روی تخت دراز کشید و دست هاشو باز کرد لب زد
دازای: بیا بغلم عشقم
چویا: اومدم
خودمو مثل گربه توی بغل صاحبش جا کردمو توی بغلش از ارامش زیاد به خواب رفتم و سیاهی...
ویو دازای
همینطور به صورت غرق در خوابش نگاه میکردم و بو3ه های مختلف میزارم روی صورتش که یهو چشمام گرم شد و سیاهی
با صدای زنگ در از خواب بیدار شدم دیدم که چویا نیست کنارم نگران شدم بدو بدو رفتم بیرون از اتاق داشت پشت با یکی حرف میزد اون طرف شوگو بود
رفتم سمتشون لب زدم
دازای: به به داداش بزرگه از این طرفا
و دستمو دور کمر چویا گذاشتم و سرشو بوسیدم(یکی هم نداریم این طوری دوستمون داشته باشه 😂)
شوگو:اهم اومدم با ایومی صحبت کنم
همون لحظه ایومی با لباس خواب کوتاه و صورت غرق خوابش اومد و با دیدن شوگو چشمامش گرد شد داد زد
ایومی: این اینجا چکار میکنه شما چرا بیدارید اصن
دازای: تو برو داخل اتاقت مهم نیست
ایومی: باشه
دازای: خب میدونی که نمیتونی ببینیش تا وقتی خودش نمیخاد
ببینه تورو
- ۳.۶k
- ۳۰ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط