هشق دست نیافتنی p12

هشق دست نیافتنی p12
(فصل دوم)

تهیونگ: چرا ا. ت از مریضیش چیزی بهم نگفته بود، اقای دکتر میتونه خوب بشه دیگه مگه ن
دکتر: اره خیلی نگران نشید ولی قرص هاش باید حتما سر وقت بخوره باشه؟
تهیونگ: باشه چشم مراقبشم ممنونم ازتون، میتونم ببینمش
دکتر: بله هروقت بهوش اومد میتونید ببریدش خونه تا استراحت کنه
تهیونگ: ممنونم ازتون
رفتم تو اتاق، ا. ت خواب بود، مثل یه عروسک ناز بود، محو زیباییش شده بودم، چرا ا. ت بهم نگفته بود که مریضه (گریه) بغض کرده بودم، چطور با این سه سال کنار اومده، واقعا که کسیه برا خودش، چند قطره اشک از گوشه چشم ا. ت اومد پایین
تهیونگ: ا. ت خوبی، ا. ت صدامو میشنوی
ویو ا. ت:
چشکامو اروم باز کردم تهیونگ رو کنارم دیدم نشسته، پس فهمید که من بیماری قلبی دارم هع(تو دلش) خنده فیکی زدم و بلمد شدم نشستم رو تخت و دستامو باز کردم که بیاد تو بغلم
ا. ت: میشه بغلم کنی، لطفا(قیافه کیوت)
تهیونگ: اره براچی نخام
اومذ بغلم کرد و منم محکم بغلش کردم، نمیتونستم قبول کنم که هنوز تهیونگ رو دوست دارم چون دلم به حال نامجون میسوخت، تا نامجون اومد تو ذهنم فهمیدم دیر کردم برم خونه
ا. ت: حیححححح ساعت چندهههههه
تهیونگ: چته اروم باش ساعت2
ا.ت: ولی ن بدون نامجون الان چقد نگران شده میشه منو ببری خونه لطفا نمیخام اینجا بمونم
تهیونگ: باشه باشه اروم باش بزار بگم بیان سرم تو دستت رو دربیا...... درش اوردی، دمت گرم بابا
ا. ت: اره بریم زود باش بریم
تهیونگ: باشه بیا سوارشو کوکی تو ماشینه
ا. ت: کوک...... کوکی اینجا چه کار میکنه
تهیونگ: اون مارا رسوند بیمارستان بیا بریم دیگع
ا. ت: عا... باشهبریم
رفتیم سوار ماشین سدیم، نتونستم کوکی رو تشخیص بدم تیپش کامل مشکی بود، چهرشو که دیدم خشکم زد
کوکی: سلام ا. ت بهتریییی
ا.ت: دارم درست میبینم تو همون کوکی، من خابم تهیونگ
تهیونگ: ن خاب نیستی اینم کوکی(خنده)
کوکی: اره خودمم پس جنه، خب کجا باید بریم
تهیونگ: برو خونه نامجون ا. ت میره اونجا
کوکی: عاها باشه
ا. ت: یه لحظه وایسا ببینم پس این کیه کنار کوکی نشسته
جیهوپ: سلام ا. ت، منم جیهوپ ما دوستیم باهم
ا.ت: اها پشمام، یه لحظه شما مگه نامجون رو میشناسید
تهیونگ: اره باهم کار میکنیم حالا وقت این حرفا نیست یه موقع مناسب برات توضیح میدم
ا. ت: باشه بریم
کوکی ماشین رو روشن کرد و راه افتادیم به سمت خونه نامجون......
(میخونید ولی لایک نمیکنید😡😭)
دیدگاه ها (۲۹)

true Love①⑧دست تهیونگ رو گرفته بودم ا/ت: من هنوز باورم نشده ...

(دلداده) (یک ساعت بعد )یک ساعت فقط داشتم با خودم ور میرفتم ک...

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

(دلداده) ✰✰ویو ا/تبعد از اینکه غذا رو خوردیم، تصمیم گرفتیم ب...

سناریو سو پارت اخر

⚠️عکس عوض شده⚠️P27عروس فراری تا وقتی ا/ت بخواد حرفش رو تموم ...

سناریو خط قرمز پارت ۳

دختر تنها______________________________________ویو ا/تخیلی خ...

تهیونگ ل//ب//ا//ش//و محکم کوبید روی ل//ب//ا//ی ا. ت و شروع ک...

تک پارتی جیهوپوقتی جیهوپ سرما میخورها/ت: الان دو تا سه روزی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط