{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هرگز فکر نکنید

هرگز فکر نکنید

عتیقه‌فروشی در روستایی به منزل رعیتی ساده وارد شد. دید کاسه‌ای نفیس و قدیمی دارد که در گوشه‌ای افتاده و گربه در آن آب می‌خورد. دید اگر قیمت کاسه را بپرسد رعیت ملتفت مطلب می‌شود و قیمت گرانی بر آن می‌نهد. لذا گفت: عموجان چه گربه قشنگی داری آیا حاضری آن را به من بفروشی؟ رعیت گفت: چند می‌خری؟ گفت: یک درهم.

رعیت گربه را گرفت و به دست عتیقه‌فروش داد و گفت: خیرش را ببینی.

عتیقه‌فروش پیش از خروج از خانه با خونسردی گفت: عموجان این گربه ممکن است در راه تشنه‌اش شود بهتر است کاسه آب را هم به من بفروشی. رعیت گفت: قربان من به این وسیله تا به حال پنج گربه فروخته‌ام. کاسه فروشی نیست.

هرگز فکر نکنید دیگران احمقند
دیدگاه ها (۱)

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁴¹. 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮.میا حدود یک ساعت ...

007-پنهان در مه - پارت ۶۵

P : 23

Theft on the Wedding Contract NightPART:THreeیونگی بالای سرِ...

🔴 خانم مهاجرانی سخنگوی دولت: مسافرت‌ها افزایش پیدا کرده، وضع...

عتیقه‌ فروشی در روستایی به منزل رعیتی ساده وارد شد. دید کاسه...

هرگز فکر نکنید دیگران احمقند!!!عتیقه‌فروشی در روستایی به منز...

هرگز فکر نکنیدعتیقه‌فروشی در روستایی به منزل رعیتی ساده وارد...

داستان کوتاه ..........رعیت و عتیقه فروشعتیقه فروشی در روستا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط