مردی نزد روانپزشک رفت و از غمی که در سینه داشت سخن گفت
مردی نزد روانپزشک رفت و از غمی که در سینه داشت سخن گفت
روان پزشک پاسخ داد : در شهر دلقکی ست که مردم را می خنداند و شاد می کند
نزد او برو تا غم خود را فراموش کنی
مرد لبخند تلخی زد و گفت : من همان دلقکم :
روان پزشک پاسخ داد : در شهر دلقکی ست که مردم را می خنداند و شاد می کند
نزد او برو تا غم خود را فراموش کنی
مرد لبخند تلخی زد و گفت : من همان دلقکم :
- ۷۱۳
- ۰۵ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط