ستاره ای در میان تاریکی فصل۱پارت ۲۷🌌
ستاره ای در میان تاریکی فصل۱پارت ۲۷🌌
آیزاوا وارد شد
همون کیسهخواب معروفش رو روی زمین انداخت :صبح بخیر
کلاس: «صبح بخیر سنسی!»
آیزاوا با همان قیافهی خوابآلود گفت:
چه پر سروصدا اروم تر میخوام بخوام
*ایمی:ها ....خواب😦*
و راستی امروز باید نمایندهی کلاس انتخابکنید
و بعد گرفت خوابید
ایمی : *چی راسی راسی گرفتتتت خوابیددددد🤯🤯ناموسا این کدوم ادمیه...... کاشکی منم میتونستم مثل اون بخوابم😭😭😭😭*
کلاس اولش ساکت... بود وووو..... یهو منفجر شد
«مننننن!»
«من میخوام!»
«نه من!»
«به من رأی بدید!»
واقعا کلاس منفجر شد. 🤣
ایمی:من یکی که نمیخوام
انقدر بچه ها منم منم کردن که یهو ایزاوا بلند داد زد : اعععع د بسه دیگه سرم رفت اگه خودتون باهم به نتیجه نمیرسید سریع خودم پاشم یکی انتخاب کنم به کارمون برسیم... کلاسو گزاشتین رو سرتون.....
بچه : نه نه الان انتخاب میکنیم
ایزاوا : هوف باشههه ولی اگه صدایی ازتون بیاد من. میدونم شما...
همین لحظه هم ایدا پاشد و عین انیمه سخنرانی......
خلاصه بچه ها هر کدوم مجاز بودن دو تا رای بدن و رای هاشون رو دادن رای گیری تموم شد و برگههای رأی جمع شدند
ایمی:* از اونجایی که نمیخوام نماینده شم ری هامو میدم یکی دیگه... ولی نه اگه دوتاشو بدم خیلی ضایع میشه پس همون یکیشو میدم حالا به کی بدم... ایدا نه خیلی قانون مداره حوصله ندارم.......اره میدمش دکو اون کیوت تره...*
ایزاوا بدون هیچ هیجان در حال چرت زدن توی کیسهخوابش
ایدا به برگه های رای نگاه کرد و شروع به حساب کردن کرد
کلاس ساکت شده بود
کامیناری زیر لب گفت: «هیجانانگیزه...»
مینتا دستهایش را به هم مالید. «من مطمئنم حداقل دو رأی آوردم»
باکوگو : احمقا خفه شید ببنیم بعدشم نفله همه حداقل دو رای رو دارن
یاویوروزو با آرامش نشسته بود
دکو..تقریباً داشت از استرس ذوب میشد و ایمی؟
اصلاً حواسش نبود حتی به چپشم نبود و انگار نه انگار...... اون داشت نقاشی میکشید....یجوراییی اسکچ المایتوم میزد
*اگه امروز زود تموم بشه شاید سر راه یه سر به فیگور فروشی بزنم*
ایدا بالاخره گفت:
«خب.»
همه صاف نشستند.
:نتایج... جالب بود.
مکث
طبق قانون هر نفر میتونست دو رأی بده
کلاس: 👀
به برگه نگاه کرد.
«تقریبا بیشتر کلاس همون دو رای رو گرفتن....»
ایدا ادامه داد:
«یاویوروزو... سه رأی.»
مومو کمی تعظیم کرد:ممنون
ایدا تنیا یا همون خودم صفر رای
کریشیما: حاجی صفر
کامین اری : خودت گفتی رای بدیدم بعد رای هاتو میدی بهیکی دیگه
ایدا: بحث خواسته من نیست بحثه صلاحیته😢😣😥😥😓😓😓😓
باکوگو: اععع ده خفه شید بببینم چی میشه نفله هااا...
ایدا ادامه داد: میدوریا چهار رای
دکو: «هااااااااااااا؟!»
باکوگو: کی به اون نفله احمق رای یعنی چی رای هاش از من بیشتره
ایدا: خب راستش من دادم
ایمی: ام منم میشه گفت بهش رای دادم
یدا : خب بگذریم و در اخر بیشترین رای هوشیکاوا... با شش رأی
ایمی: «...ها؟ جانم چی شد»
کل کلاس برگشت سمتش
ایمی هم برگشت سمت کلاس
بعد به خودش اشارهکرد
«من؟»
مینا: «تو شش تا رأی آوردی؟!»
ایمی: د اخه یعنی چی شی تا رای اخه کدوم دلقک- ام چیزه کدوم نازنینی به من رای داده اخه ادم قطع بود
جیرو : «خب... تو خیلی خونسردی وو اگه یه چیز از صبح امروز فهمیده باشم اینه که خب بلدی چجوری بقیه رو بشونی سرجات »
هاگاکوره: «آره، حس میکنم آدم قابل اعتمادی باشی.»
کریشیما: «و خیلی خوب میتونی کلاسو کنترل کنی.»
ایدا : منم با بقیه موافقم
مینا : بعدشمممم دختر گناه بالاس یه وقت فکر نکن ما دخترا پشتتو خالی کنیم
ایمی:* دلیلاشون تو حلقم😐ای تف به این زندگی.. اقا من نخوام نماینده شم باید کی رو ببینم *
ایمی : ایدا مطمیینی اشتب نخوندی
آیدا:مطمئنم.
ایمی آرام برگشت بعد یهو بلند شد : خب نمیشه که .....
آیزاوا پاشد بعد بلند شد: نه مرض و نمیشه همین که هستی عوض کردن نداریم الکی وقته کلاسو گرفتید هی اینو اون میکنید 😠🤨
آیزاوا بیتفاوت گفت:پس تصمیم گرفته شد هوشیکاوا نماینده
و...
آیزاوا به برگه دیگری نگاه کرد
میدوریا... دستیار نماینده
ایمی:...میشه استعفا بدم؟
آیزاوا:نه
«میشه خودمو برکنار کنم؟»
«نه»
«اقا من اعتراض دارم»
«نه»
ایمی آه کشید
«چه سیستم غمانگیزی.»
کلاس: 🤣🤣🤣
ایمی : گفت حداقل منو دستیار نماینده کنید جا میدوریا اون نماینده شه
دکو:😱 چی من
ایزاوا اومد یه چی بگه که زنگ خورد
ایزاوا: عععععع هر کاری میخوای بکن فقط زنگ بعد اسم نماینده رو بده من تا وارد سیستم کنم حالا همتون برید از کلاس بیرون
تا اینجا داشته باشید بقیشم میدم الان درخواست زیادی ارسال شده
آیزاوا وارد شد
همون کیسهخواب معروفش رو روی زمین انداخت :صبح بخیر
کلاس: «صبح بخیر سنسی!»
آیزاوا با همان قیافهی خوابآلود گفت:
چه پر سروصدا اروم تر میخوام بخوام
*ایمی:ها ....خواب😦*
و راستی امروز باید نمایندهی کلاس انتخابکنید
و بعد گرفت خوابید
ایمی : *چی راسی راسی گرفتتتت خوابیددددد🤯🤯ناموسا این کدوم ادمیه...... کاشکی منم میتونستم مثل اون بخوابم😭😭😭😭*
کلاس اولش ساکت... بود وووو..... یهو منفجر شد
«مننننن!»
«من میخوام!»
«نه من!»
«به من رأی بدید!»
واقعا کلاس منفجر شد. 🤣
ایمی:من یکی که نمیخوام
انقدر بچه ها منم منم کردن که یهو ایزاوا بلند داد زد : اعععع د بسه دیگه سرم رفت اگه خودتون باهم به نتیجه نمیرسید سریع خودم پاشم یکی انتخاب کنم به کارمون برسیم... کلاسو گزاشتین رو سرتون.....
بچه : نه نه الان انتخاب میکنیم
ایزاوا : هوف باشههه ولی اگه صدایی ازتون بیاد من. میدونم شما...
همین لحظه هم ایدا پاشد و عین انیمه سخنرانی......
خلاصه بچه ها هر کدوم مجاز بودن دو تا رای بدن و رای هاشون رو دادن رای گیری تموم شد و برگههای رأی جمع شدند
ایمی:* از اونجایی که نمیخوام نماینده شم ری هامو میدم یکی دیگه... ولی نه اگه دوتاشو بدم خیلی ضایع میشه پس همون یکیشو میدم حالا به کی بدم... ایدا نه خیلی قانون مداره حوصله ندارم.......اره میدمش دکو اون کیوت تره...*
ایزاوا بدون هیچ هیجان در حال چرت زدن توی کیسهخوابش
ایدا به برگه های رای نگاه کرد و شروع به حساب کردن کرد
کلاس ساکت شده بود
کامیناری زیر لب گفت: «هیجانانگیزه...»
مینتا دستهایش را به هم مالید. «من مطمئنم حداقل دو رأی آوردم»
باکوگو : احمقا خفه شید ببنیم بعدشم نفله همه حداقل دو رای رو دارن
یاویوروزو با آرامش نشسته بود
دکو..تقریباً داشت از استرس ذوب میشد و ایمی؟
اصلاً حواسش نبود حتی به چپشم نبود و انگار نه انگار...... اون داشت نقاشی میکشید....یجوراییی اسکچ المایتوم میزد
*اگه امروز زود تموم بشه شاید سر راه یه سر به فیگور فروشی بزنم*
ایدا بالاخره گفت:
«خب.»
همه صاف نشستند.
:نتایج... جالب بود.
مکث
طبق قانون هر نفر میتونست دو رأی بده
کلاس: 👀
به برگه نگاه کرد.
«تقریبا بیشتر کلاس همون دو رای رو گرفتن....»
ایدا ادامه داد:
«یاویوروزو... سه رأی.»
مومو کمی تعظیم کرد:ممنون
ایدا تنیا یا همون خودم صفر رای
کریشیما: حاجی صفر
کامین اری : خودت گفتی رای بدیدم بعد رای هاتو میدی بهیکی دیگه
ایدا: بحث خواسته من نیست بحثه صلاحیته😢😣😥😥😓😓😓😓
باکوگو: اععع ده خفه شید بببینم چی میشه نفله هااا...
ایدا ادامه داد: میدوریا چهار رای
دکو: «هااااااااااااا؟!»
باکوگو: کی به اون نفله احمق رای یعنی چی رای هاش از من بیشتره
ایدا: خب راستش من دادم
ایمی: ام منم میشه گفت بهش رای دادم
یدا : خب بگذریم و در اخر بیشترین رای هوشیکاوا... با شش رأی
ایمی: «...ها؟ جانم چی شد»
کل کلاس برگشت سمتش
ایمی هم برگشت سمت کلاس
بعد به خودش اشارهکرد
«من؟»
مینا: «تو شش تا رأی آوردی؟!»
ایمی: د اخه یعنی چی شی تا رای اخه کدوم دلقک- ام چیزه کدوم نازنینی به من رای داده اخه ادم قطع بود
جیرو : «خب... تو خیلی خونسردی وو اگه یه چیز از صبح امروز فهمیده باشم اینه که خب بلدی چجوری بقیه رو بشونی سرجات »
هاگاکوره: «آره، حس میکنم آدم قابل اعتمادی باشی.»
کریشیما: «و خیلی خوب میتونی کلاسو کنترل کنی.»
ایدا : منم با بقیه موافقم
مینا : بعدشمممم دختر گناه بالاس یه وقت فکر نکن ما دخترا پشتتو خالی کنیم
ایمی:* دلیلاشون تو حلقم😐ای تف به این زندگی.. اقا من نخوام نماینده شم باید کی رو ببینم *
ایمی : ایدا مطمیینی اشتب نخوندی
آیدا:مطمئنم.
ایمی آرام برگشت بعد یهو بلند شد : خب نمیشه که .....
آیزاوا پاشد بعد بلند شد: نه مرض و نمیشه همین که هستی عوض کردن نداریم الکی وقته کلاسو گرفتید هی اینو اون میکنید 😠🤨
آیزاوا بیتفاوت گفت:پس تصمیم گرفته شد هوشیکاوا نماینده
و...
آیزاوا به برگه دیگری نگاه کرد
میدوریا... دستیار نماینده
ایمی:...میشه استعفا بدم؟
آیزاوا:نه
«میشه خودمو برکنار کنم؟»
«نه»
«اقا من اعتراض دارم»
«نه»
ایمی آه کشید
«چه سیستم غمانگیزی.»
کلاس: 🤣🤣🤣
ایمی : گفت حداقل منو دستیار نماینده کنید جا میدوریا اون نماینده شه
دکو:😱 چی من
ایزاوا اومد یه چی بگه که زنگ خورد
ایزاوا: عععععع هر کاری میخوای بکن فقط زنگ بعد اسم نماینده رو بده من تا وارد سیستم کنم حالا همتون برید از کلاس بیرون
تا اینجا داشته باشید بقیشم میدم الان درخواست زیادی ارسال شده
- ۱۱۸
- ۱۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط