ستاره ای در میان تاریکی فصل ۱ پارت ۲۵🌌
ستاره ای در میان تاریکی فصل ۱ پارت ۲۵🌌
مغز من لطفاً همکاری کن... خواهش میکنم درسته الان مملو از انرژی هستی وللللی لطفا....
( در این رابطه بگم که .......... قبلا گفتم کوسه ایمی بر پایه انرژیه و خب میشه گفت برای خودش یه منبع انرژی بی پایانه که همین موضوع هم مشکل اصلی شه و. در رابطه... محدودیت.. درسته به ظاهر محدودیت نداره و حتی نشون میده از قدرتش استفاده نمیکنه اما برعکس این چیزی بیشتر از اینه در واقع اون انرژی زیاد باعث میشه وقتایی که حتی خیلی خستهس بدنش فکر کنه که سوخت مورد نیازش رو داره و همیشه سرحال نشون میده ... و این موضوع خیلی بده چون بدن وقتی فکر میکنه که انرژی لازمش رو داره دیگه حتی وقتی که خسته و گشنه باشه هم میلی به غذا و خواب نمیدههه و از طرفی هم برای کسی مثل ایمی که علاقه ای به ازاد کردن و استفاده ی زیاد از منبع انرژیش نداره این خودش یه دردسر دیگس چون اون انرژی هی تلمبار میشه و این سرکوب انرژی زیاد خودش باعث میشه ادم به جنون برسه و این موضوع هم به اون همه تروما و مشکل خواب اضافه کن💥...برای همین هی نیاد بگید که اوسی تو کوسش خیلی قویه و برای انیمه زیادی غیر عادی و تخیله😑)
ایمی: بدنم...........
به مغزش اشاره کرد
مغزم....................
به هر دو اشاره کرد
شماها باهم مشکل خانوادگی دارین؟بالشتو برداشتو برعکس گذاشت
«نه...اینم نشد.»
دوباره نشست
به ساعت نگاه کرد
۱۲:۴۸عالیه
دراز کشید
اتاق تاریک بود
ایمی هنوز بیدار بود
و هنوز بالش روی صورتش بود و خیلی شلخته طور رو تخت دراز کشیده بود طوری که لنگاش هر کدوم یه طرف بود برای درک بهتر عکس براتون گذاشتم مراجعه کنید
بعد آروم بالش را کنار زد
من فردا میخوام برم مدرسه.....و الان خوابم نمیبره و نه فقط این تازشم بخاطر مبارزه صبح و اون همه انرژی که بدنم به خودش جذب کرد.... و از اونجایی که من خییلی احمق و جرعت استفاده ازش رو ندارم... الان نمیدونم ججوری از شرش خلاص شم
*مکث*
فردا شبیه جنازه میشم عالیه
دوباره پتو را تا زیر بینیاش کشید
چرا الان یاد دکو گفتن اون فشفشه افتادم؟
چشمهایش را باز کرد
اصلاً چرا اون انقدر داد میزد( خوددرگیری های من موقع خواب به روایت تصویر 🤣🤣)
در ذهنش:
باکوگو: دکوووووووو!
چند ثانیه بعد...
دکو هم واقعاً دیوونهس.... اون مرتیکه فشفشه باهاش مثل اشغال رفتار میکنه ... اونوقت این دکو ههههههه میره میچسبه بهش اصلا درکش نمیکنم...
البته یهو یاد صحبت های صبح افتاد.......
لعنتی بگیر بکپ کم فضولی کن.......
ولی خدا وکیلی خیلی... مشکوک بود... منظورش از بی کوسه بودن چیه کیه که بی کوسس..... البته اگه جزو اون بیست درصد نادر باشه شا.... نهههههه بیخیال لا.... اهههه انقدر برا این دنیل دلقک تکالیقاشو نوشتم همه چی برام شده پرونده جنایی😑
بالش را دوباره روی صورتش کوبید.
وییییب.
گوشی لرزید
آهسته گوشی رو برداشت
چشمهایش ریز شد
دنیل
اییمی:یا سحاااابی تا اسمشو اوردم مثل جن ظاهر شدددد😨😨😨😨
پیامو باز کرد
دنیل:یه سوال.
ایمی:اگه منظورت از سوال اینه که بیدارم، آره
دنیل:خوب شد. چون مطمئن بودم نمی خوابی
ایمی به صفحه خیره شد.:تو از کجا میدونی
دنیل : ههه منو نشناختی الانم احتمالاً یا داری دور اتاق راه میری یا به سقف زل زدی
ایمی به سقف زل زده بود
آروم گوشی را پایین آورد
به سقف نگاه کرد
دوباره به گوشی نگاه کرد.
این مرد ترسناکه مثل جادوگر میمونه المایت بیا منو از شرش در امان نگه دار😨😨😨
دوباره تایپ کرد:اشتباه میکنی
دنیل:باشه. پس الان کاملاً خوابیدی؟
ایمی:من ازت متنفرم
دنیل:منم از آمار بالای بیخوابی تو متنفرم. حالا بخواب اگه هم نمیخوابی میشه یه کاری انجام بدی
ایمی : ایی مرتیکه سودجو باز امدی ازم کار بکشی بعدشم نمیتونم اصلا به توجه هههه وایسا الان اگه بلاکت نکردم💥
دنیل: اولندش مهارت کسب کن دوما بکنی یه بلای سرت میارم که دوباره از مسدودی در بیاری 🤣🤣🤣
دنیل منتظر جواب ایمی بود و صفحه چتم هی سه نقطه میزد تا اینکه پایین صفحه نوشت
شما نمیتوانید به این کاربر پیام دهید
دنیل : جدی جدی بلاک کرد 😨😨😨
ایمی به صفحه زل زد.
بعد پوزخند زد
مرتیکه حقته.... برا من مزاحم تلفنی میشی😏
بعد گوشی را کنار گذاش....پلک
«خب فکر کنم بالا خونمو دادم اجاره رفت
مغز من لطفاً همکاری کن... خواهش میکنم درسته الان مملو از انرژی هستی وللللی لطفا....
( در این رابطه بگم که .......... قبلا گفتم کوسه ایمی بر پایه انرژیه و خب میشه گفت برای خودش یه منبع انرژی بی پایانه که همین موضوع هم مشکل اصلی شه و. در رابطه... محدودیت.. درسته به ظاهر محدودیت نداره و حتی نشون میده از قدرتش استفاده نمیکنه اما برعکس این چیزی بیشتر از اینه در واقع اون انرژی زیاد باعث میشه وقتایی که حتی خیلی خستهس بدنش فکر کنه که سوخت مورد نیازش رو داره و همیشه سرحال نشون میده ... و این موضوع خیلی بده چون بدن وقتی فکر میکنه که انرژی لازمش رو داره دیگه حتی وقتی که خسته و گشنه باشه هم میلی به غذا و خواب نمیدههه و از طرفی هم برای کسی مثل ایمی که علاقه ای به ازاد کردن و استفاده ی زیاد از منبع انرژیش نداره این خودش یه دردسر دیگس چون اون انرژی هی تلمبار میشه و این سرکوب انرژی زیاد خودش باعث میشه ادم به جنون برسه و این موضوع هم به اون همه تروما و مشکل خواب اضافه کن💥...برای همین هی نیاد بگید که اوسی تو کوسش خیلی قویه و برای انیمه زیادی غیر عادی و تخیله😑)
ایمی: بدنم...........
به مغزش اشاره کرد
مغزم....................
به هر دو اشاره کرد
شماها باهم مشکل خانوادگی دارین؟بالشتو برداشتو برعکس گذاشت
«نه...اینم نشد.»
دوباره نشست
به ساعت نگاه کرد
۱۲:۴۸عالیه
دراز کشید
اتاق تاریک بود
ایمی هنوز بیدار بود
و هنوز بالش روی صورتش بود و خیلی شلخته طور رو تخت دراز کشیده بود طوری که لنگاش هر کدوم یه طرف بود برای درک بهتر عکس براتون گذاشتم مراجعه کنید
بعد آروم بالش را کنار زد
من فردا میخوام برم مدرسه.....و الان خوابم نمیبره و نه فقط این تازشم بخاطر مبارزه صبح و اون همه انرژی که بدنم به خودش جذب کرد.... و از اونجایی که من خییلی احمق و جرعت استفاده ازش رو ندارم... الان نمیدونم ججوری از شرش خلاص شم
*مکث*
فردا شبیه جنازه میشم عالیه
دوباره پتو را تا زیر بینیاش کشید
چرا الان یاد دکو گفتن اون فشفشه افتادم؟
چشمهایش را باز کرد
اصلاً چرا اون انقدر داد میزد( خوددرگیری های من موقع خواب به روایت تصویر 🤣🤣)
در ذهنش:
باکوگو: دکوووووووو!
چند ثانیه بعد...
دکو هم واقعاً دیوونهس.... اون مرتیکه فشفشه باهاش مثل اشغال رفتار میکنه ... اونوقت این دکو ههههههه میره میچسبه بهش اصلا درکش نمیکنم...
البته یهو یاد صحبت های صبح افتاد.......
لعنتی بگیر بکپ کم فضولی کن.......
ولی خدا وکیلی خیلی... مشکوک بود... منظورش از بی کوسه بودن چیه کیه که بی کوسس..... البته اگه جزو اون بیست درصد نادر باشه شا.... نهههههه بیخیال لا.... اهههه انقدر برا این دنیل دلقک تکالیقاشو نوشتم همه چی برام شده پرونده جنایی😑
بالش را دوباره روی صورتش کوبید.
وییییب.
گوشی لرزید
آهسته گوشی رو برداشت
چشمهایش ریز شد
دنیل
اییمی:یا سحاااابی تا اسمشو اوردم مثل جن ظاهر شدددد😨😨😨😨
پیامو باز کرد
دنیل:یه سوال.
ایمی:اگه منظورت از سوال اینه که بیدارم، آره
دنیل:خوب شد. چون مطمئن بودم نمی خوابی
ایمی به صفحه خیره شد.:تو از کجا میدونی
دنیل : ههه منو نشناختی الانم احتمالاً یا داری دور اتاق راه میری یا به سقف زل زدی
ایمی به سقف زل زده بود
آروم گوشی را پایین آورد
به سقف نگاه کرد
دوباره به گوشی نگاه کرد.
این مرد ترسناکه مثل جادوگر میمونه المایت بیا منو از شرش در امان نگه دار😨😨😨
دوباره تایپ کرد:اشتباه میکنی
دنیل:باشه. پس الان کاملاً خوابیدی؟
ایمی:من ازت متنفرم
دنیل:منم از آمار بالای بیخوابی تو متنفرم. حالا بخواب اگه هم نمیخوابی میشه یه کاری انجام بدی
ایمی : ایی مرتیکه سودجو باز امدی ازم کار بکشی بعدشم نمیتونم اصلا به توجه هههه وایسا الان اگه بلاکت نکردم💥
دنیل: اولندش مهارت کسب کن دوما بکنی یه بلای سرت میارم که دوباره از مسدودی در بیاری 🤣🤣🤣
دنیل منتظر جواب ایمی بود و صفحه چتم هی سه نقطه میزد تا اینکه پایین صفحه نوشت
شما نمیتوانید به این کاربر پیام دهید
دنیل : جدی جدی بلاک کرد 😨😨😨
ایمی به صفحه زل زد.
بعد پوزخند زد
مرتیکه حقته.... برا من مزاحم تلفنی میشی😏
بعد گوشی را کنار گذاش....پلک
«خب فکر کنم بالا خونمو دادم اجاره رفت
- ۱۰۲
- ۱۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط