I can be myself with him
I can be myself with him
Part⁴¹
دستگیره ی در رو گرفتم
ای وای!یادم رفت عطر بزنم
رفتم توی اتاقم..یکی از عطر هامو برداشتم و باهاش دوش گرفتم
خیلی زود،بوی وانیل همه جارو پر کرد..از پله ها رفتم پایین..نفس عمیقی کشیدم و در رو باز کردم..یه لیموزین مشکی جلوی در بود..و تهیونگ...
به در ماشین تکیه داده بود و سرش توی گوشیش بود
کت و شلوار مشکیش توی تنش میدرخشید
کرواتش یکم شل ولی منظم بود
موهاشو به یه سمت هدایت کرده بود و چندتا تار مو افتاده بود جلوی صورتش...
[ویو تهیونگ]
الان ساعت هفته!
یه دوش ۱۰ دقیقهای گرفتم..کت و شلوار مشکیم رو پوشیدم..کرواتم رو خیلییی کم شل بستم تا بتونم نفس بکشم..موهامو با ژل درست کردم و عطرم رو زدم..بوی تلخش همه جارو احاطه کرد
سویچ ماشینم رو برداشتم و به سمت خونه ی نیلسو حرکت کردم
رسیدم..از ماشین پیاده شدم و زنگش زدم
بعد از چند دقیقه اومد
باورم نمیشه..اون نیلسوعه؟
خیلی خوشگل شده..خیلی ناز شده
موهاش چقدر قشنگه..لباسش خیلی خاصه...
[ویو نیلسو]
چند دقیقه به هم نگاه میکردیم..بعد با یه لبخند سکوت رو شکست:
+خیلی قشنگ شدی،مادمازل
و مثل شاهزاده ها تعظیم کرد..دو طرف لباسم رو گرفتم..کمی کمرم رو خم کردم و گفتم:
-شما هم خوشتیپ شدین،عالیجناب
سر هامون رو همزمان بلند کردیم..و بعد دوتاییمون خندیدیم
تهیونگ در ماشین رو برام باز کرد..سوار ماشین شدم و در رو بست
خودش هم سوار شد
۵دقیقه گذشته بود و فقط صدای اهنگ ملایم،شنیده میشد
بوی عطر شیرین من و عطر تلخ تهیونگ،تضاد زیبایی اینجا کرده بود..ترکیبش،خیلی دلنشین بود
+نیلسو..فقط ازت میخوام از کنارم تکون نخوری
کمی مکث کرد و گفت:
+و مثل کاپل ها باید رفتار کنیم..باشه؟
-چشم مستر کیم!(خنده)
تهیونگ جلوی یه عمارت بزرگ پارک کرد.
از ماشین پیاده شدم..همه ی خدمتکارا سر خم کردن..تهیونگ کنارم وایساد
در باز شد..مایلو اومد رو به روی ما..ناخداگاه دست تهیونگ رو محکم گرفتم
مایلو:بهبه!دوست قدیمیم اینجاست..همراه با دوستدخترش
+میبینم که قراره جانشین بشی..خوش میگذره نه؟
مایلو:قطعا! و شما همون خانم توی پیست هستین؟
-بله
دستمو گرفت و نزدیک لبش برد تا ببوسه..دست تهیونگ رو محکم تر گرفتم..اما با حرف تهیونگ،مایلو دستمو اروم ول کرد:
+حدتو بدون مایلو..کاری نکن نزارم به لذت جانشینی دست پیدا کنی
مایلو:باشه اقای غیرتی..بعدا باهات کار دارم عروسک کوچولو
و رفت..بدنم لحظهای لرزید..اونم این رو فهمید
وارد شدیم..به یه میز رسیدیم
پشت میز نشستیم..یهو لامپ ها خاموش شدن...
*ادامه دارد...
بنظرتون چی شد؟
اگه بگید بعدی از پارت بعد خبری نیست!
Part⁴¹
دستگیره ی در رو گرفتم
ای وای!یادم رفت عطر بزنم
رفتم توی اتاقم..یکی از عطر هامو برداشتم و باهاش دوش گرفتم
خیلی زود،بوی وانیل همه جارو پر کرد..از پله ها رفتم پایین..نفس عمیقی کشیدم و در رو باز کردم..یه لیموزین مشکی جلوی در بود..و تهیونگ...
به در ماشین تکیه داده بود و سرش توی گوشیش بود
کت و شلوار مشکیش توی تنش میدرخشید
کرواتش یکم شل ولی منظم بود
موهاشو به یه سمت هدایت کرده بود و چندتا تار مو افتاده بود جلوی صورتش...
[ویو تهیونگ]
الان ساعت هفته!
یه دوش ۱۰ دقیقهای گرفتم..کت و شلوار مشکیم رو پوشیدم..کرواتم رو خیلییی کم شل بستم تا بتونم نفس بکشم..موهامو با ژل درست کردم و عطرم رو زدم..بوی تلخش همه جارو احاطه کرد
سویچ ماشینم رو برداشتم و به سمت خونه ی نیلسو حرکت کردم
رسیدم..از ماشین پیاده شدم و زنگش زدم
بعد از چند دقیقه اومد
باورم نمیشه..اون نیلسوعه؟
خیلی خوشگل شده..خیلی ناز شده
موهاش چقدر قشنگه..لباسش خیلی خاصه...
[ویو نیلسو]
چند دقیقه به هم نگاه میکردیم..بعد با یه لبخند سکوت رو شکست:
+خیلی قشنگ شدی،مادمازل
و مثل شاهزاده ها تعظیم کرد..دو طرف لباسم رو گرفتم..کمی کمرم رو خم کردم و گفتم:
-شما هم خوشتیپ شدین،عالیجناب
سر هامون رو همزمان بلند کردیم..و بعد دوتاییمون خندیدیم
تهیونگ در ماشین رو برام باز کرد..سوار ماشین شدم و در رو بست
خودش هم سوار شد
۵دقیقه گذشته بود و فقط صدای اهنگ ملایم،شنیده میشد
بوی عطر شیرین من و عطر تلخ تهیونگ،تضاد زیبایی اینجا کرده بود..ترکیبش،خیلی دلنشین بود
+نیلسو..فقط ازت میخوام از کنارم تکون نخوری
کمی مکث کرد و گفت:
+و مثل کاپل ها باید رفتار کنیم..باشه؟
-چشم مستر کیم!(خنده)
تهیونگ جلوی یه عمارت بزرگ پارک کرد.
از ماشین پیاده شدم..همه ی خدمتکارا سر خم کردن..تهیونگ کنارم وایساد
در باز شد..مایلو اومد رو به روی ما..ناخداگاه دست تهیونگ رو محکم گرفتم
مایلو:بهبه!دوست قدیمیم اینجاست..همراه با دوستدخترش
+میبینم که قراره جانشین بشی..خوش میگذره نه؟
مایلو:قطعا! و شما همون خانم توی پیست هستین؟
-بله
دستمو گرفت و نزدیک لبش برد تا ببوسه..دست تهیونگ رو محکم تر گرفتم..اما با حرف تهیونگ،مایلو دستمو اروم ول کرد:
+حدتو بدون مایلو..کاری نکن نزارم به لذت جانشینی دست پیدا کنی
مایلو:باشه اقای غیرتی..بعدا باهات کار دارم عروسک کوچولو
و رفت..بدنم لحظهای لرزید..اونم این رو فهمید
وارد شدیم..به یه میز رسیدیم
پشت میز نشستیم..یهو لامپ ها خاموش شدن...
*ادامه دارد...
بنظرتون چی شد؟
اگه بگید بعدی از پارت بعد خبری نیست!
- ۶۱۲
- ۰۹ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط