رمان گوشه امن سایه ها
رمان گوشه امن سایه ها
part,2
##🖋️پیش نویس فصل دوم:سایه در شب
«عقب رفت ولی هنوز وقتی صحبت میکرد ل.باش به ل.بام برخورد میکرد که یهو گفت……»
-جایی تشریف میبردی؟(آروم)
+ولم کن!
-ولت کنم لولیتا..؟تو آخر منو دیوونه میکنی.
+چرا یطوری شاکی صحبت میکنی که انگار من به تو خیانت کردم؟ها؟
ویو تهیونگ
«بعد از اینکه این رو گفت دوباره احساس کردم یه موج از رییالیسم اومد سراغم خودمو کنترل کردم بعد از اون فیلم دوربین مدار بسته همراه با صدا رو گزاشتم روی فلش تا نشون هانا بدم،الان وقتش بود نشونش بدم»
-بیا یه کاری کنیم!بعد اگر قبول نکردی و نبخشیدی خودم میرسونمت فرانسه لوتوس.
ویو هانا
«تهیونگ داشت صحبت میکرد که یهو یه موج از حالت تهوع اومد سراغم و سرم گیج رفت یهو تهیونگ هل دادم رفتم سمت دستشویی و در قفل کردم،تهیونگ پشت سرم اومد و همش صدام میکرد بعد یهو سیاهی..»
«وقتی بهوش اومدم داخل بیمارستان بودم سرم بهم وصل بود یهو بلند شدم و تهیونگ اومد داخل همراه با پرستار»
+میخوام برم…بیا اینو از دستم جدا کن…
-نمیشه لولیتا
«یهو سرم از دست خودم کشیدم و بعد بلند شدم که یهو تهیونگ اومد سمتم و بغلم کرد و گزاشتم روی تخت و پرستار اومد بهم ارامبخش زد»
+تهیونگ
_جان تهیونگ..!
+میخوام برم«یه قطره اشک از چشمش اومد»
-چشم وایسا سرم تموم شه میریم خونمون.
«دیگه حوصله بحث باهاش نداشتم چشمام بستم تا سرم تموم بشه»
part,2
##🖋️پیش نویس فصل دوم:سایه در شب
«عقب رفت ولی هنوز وقتی صحبت میکرد ل.باش به ل.بام برخورد میکرد که یهو گفت……»
-جایی تشریف میبردی؟(آروم)
+ولم کن!
-ولت کنم لولیتا..؟تو آخر منو دیوونه میکنی.
+چرا یطوری شاکی صحبت میکنی که انگار من به تو خیانت کردم؟ها؟
ویو تهیونگ
«بعد از اینکه این رو گفت دوباره احساس کردم یه موج از رییالیسم اومد سراغم خودمو کنترل کردم بعد از اون فیلم دوربین مدار بسته همراه با صدا رو گزاشتم روی فلش تا نشون هانا بدم،الان وقتش بود نشونش بدم»
-بیا یه کاری کنیم!بعد اگر قبول نکردی و نبخشیدی خودم میرسونمت فرانسه لوتوس.
ویو هانا
«تهیونگ داشت صحبت میکرد که یهو یه موج از حالت تهوع اومد سراغم و سرم گیج رفت یهو تهیونگ هل دادم رفتم سمت دستشویی و در قفل کردم،تهیونگ پشت سرم اومد و همش صدام میکرد بعد یهو سیاهی..»
«وقتی بهوش اومدم داخل بیمارستان بودم سرم بهم وصل بود یهو بلند شدم و تهیونگ اومد داخل همراه با پرستار»
+میخوام برم…بیا اینو از دستم جدا کن…
-نمیشه لولیتا
«یهو سرم از دست خودم کشیدم و بعد بلند شدم که یهو تهیونگ اومد سمتم و بغلم کرد و گزاشتم روی تخت و پرستار اومد بهم ارامبخش زد»
+تهیونگ
_جان تهیونگ..!
+میخوام برم«یه قطره اشک از چشمش اومد»
-چشم وایسا سرم تموم شه میریم خونمون.
«دیگه حوصله بحث باهاش نداشتم چشمام بستم تا سرم تموم بشه»
- ۱۷.۵k
- ۱۵ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط