رمان گوشه امن سایه ها
#رمان گوشه امن سایه ها
part,3
#پیش نویس فصل دوم:سایه در شب
«برش زمان به خونه»
«بعد از بیمارستان تهیونگ براید استایل بغلم کرد سمت ماشین رفتیم سوار شدیم کل مسیر بغلش بودم بعد بازم بغلم کرد سمت اتاق سرم دراز کشیدیم سرم تکیه داده بودم به سینش»
«واقعا چیکار داشتم میکردم این کاری که الان داشتم انجام میدادم له کردن غرورم بود میخاستم پسش بزنم ولی انگار یچیزی مانعم میشد»
+میخام برم..ولم کن
-بیب باز شروع کردی
ویو هانا
«یهو بلند شدم و بدو رفتم سمت در ولی تهیونگ سرعتش از من بیشتر بود سریع کمرم از پشت بغل کرد و با یه حرکت اومد جلوم وایساد مچ دستام گرفت و به عقب هدایت کرد و داخل گوشم آروم گفت..»
-گل لوتوس تهیونگ،از دست من نمیتونی فرار کنی.فرانسه که هیچی،هرجا بری پیدات میکنم.
ویو هانا
«خیلی دست پا زدم خیلی سعی کردم مچ دستام از دستش آزاد کنم ولی زور اون خیلی زیاد بود صد در صد تمام حرفاش آروم در لاله گوشم میگفت»
-لولیتا مجبورم نکن دست پاهات ببندم.
ویو هانا
«ولی حرفش مگه برای من لجباز اثر داشت؟من بازم دست پا زدم»
«تا اینکه یهو…..»
part,3
#پیش نویس فصل دوم:سایه در شب
«برش زمان به خونه»
«بعد از بیمارستان تهیونگ براید استایل بغلم کرد سمت ماشین رفتیم سوار شدیم کل مسیر بغلش بودم بعد بازم بغلم کرد سمت اتاق سرم دراز کشیدیم سرم تکیه داده بودم به سینش»
«واقعا چیکار داشتم میکردم این کاری که الان داشتم انجام میدادم له کردن غرورم بود میخاستم پسش بزنم ولی انگار یچیزی مانعم میشد»
+میخام برم..ولم کن
-بیب باز شروع کردی
ویو هانا
«یهو بلند شدم و بدو رفتم سمت در ولی تهیونگ سرعتش از من بیشتر بود سریع کمرم از پشت بغل کرد و با یه حرکت اومد جلوم وایساد مچ دستام گرفت و به عقب هدایت کرد و داخل گوشم آروم گفت..»
-گل لوتوس تهیونگ،از دست من نمیتونی فرار کنی.فرانسه که هیچی،هرجا بری پیدات میکنم.
ویو هانا
«خیلی دست پا زدم خیلی سعی کردم مچ دستام از دستش آزاد کنم ولی زور اون خیلی زیاد بود صد در صد تمام حرفاش آروم در لاله گوشم میگفت»
-لولیتا مجبورم نکن دست پاهات ببندم.
ویو هانا
«ولی حرفش مگه برای من لجباز اثر داشت؟من بازم دست پا زدم»
«تا اینکه یهو…..»
- ۱۳.۸k
- ۱۵ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط