{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بوی تنت...

بوی تنت...


زیبایی ات
چشم حقیقتم را بست
و سیاهی یک خواست نا مشروع
در من منتشر گشت
همچو قربانی این راه
امروز
در زیر باران برهنه ایستاده ام
تا بوی تنت از تنم برود
اما
همچو باران است حکایت من و تو
یاد تو مثل باریدن است
که هیچوقت به سمت بالا نمیرود...
دیدگاه ها (۱)

عشق...کودتایی‌ستدر کیمیای تن؛و شورشی‌ست شجاعبر نظم اشیا؛و شو...

اینقدر با صدای بلند زندگی نکنید!به دیگران چه ارتباطی دارد شم...

ما آدم ها خیلی عجیبیم!به کسی دل میبندیم که به طور واضحمیبینی...

بوسه های توگنجشککان پر گوی باغندو پستان هایت کندوی کوهستان ه...

لعنتی، تمام آن ساعت‌ها به این فکر می‌کردم که مگر نمی‌گویند م...

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎ **زنجیره‌های خونین** ☠︎。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط