بوی تنت...
بوی تنت...
زیبایی ات
چشم حقیقتم را بست
و سیاهی یک خواست نا مشروع
در من منتشر گشت
همچو قربانی این راه
امروز
در زیر باران برهنه ایستاده ام
تا بوی تنت از تنم برود
اما
همچو باران است حکایت من و تو
یاد تو مثل باریدن است
که هیچوقت به سمت بالا نمیرود...
زیبایی ات
چشم حقیقتم را بست
و سیاهی یک خواست نا مشروع
در من منتشر گشت
همچو قربانی این راه
امروز
در زیر باران برهنه ایستاده ام
تا بوی تنت از تنم برود
اما
همچو باران است حکایت من و تو
یاد تو مثل باریدن است
که هیچوقت به سمت بالا نمیرود...
- ۴۳۵
- ۱۸ مرداد ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط