{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمانمعشوقه خیانتکار

رمان:معشوقه خیانتکار.
پارت:5
ویو جونگ کوک:
صبح از خواب بیدار شدم و دیدم تهیونگ توی اتاق نیست،پس رفته بود صبحونه بخوره. کت و شلوارمو پوشیدم و از اتاق زدم بیرون.نامجون بهم گفت که برای کنسرت زود بیام.
منم گفتم باشه و بعد از خداحافظی با بچه ها از خونه اومدم بیرون.
نمیدونستم کجا میخوام برم ولی میدونستم فقط میخوام خونه نباشم.
زنک زدم به بادیگاردم و گفتم:
کوک: خونه آیو رو برام پیدا کن.
آجوشی: برای چی میخواین قربان؟
کوک: بهت گفتم دخالت کن؟
آجوشی: ببخشید قربان، آدرسشو براتون میفرستم.
کوک:سریعتر.
و بعد قطع کردم. خودمم نمیدونستم شماره تلفن و آدرسشو برای چی میخوام. تو همین فکر و خیال بودم که تهیونگ زنگ زد:
ته: کوک کجایی؟میخوام ببینمت.
کوک: بیرونم. برای چی میخوای ببینیم؟
ته: میدونم بیرونی،کجای بیرون؟
کوک:سوالمو جواب بده برا چی میخوای ببینی منو؟
ته:ببینمت بهت میگم،کجایی؟
کوک: تو شین سه گه م.
ته:بمون همونجا اومدم.
و گوشی رو قطع کرد‌. جدیدا خیلی عصبی بودم. که احتمال میدادم بخاطر بی توجهی های تهیونگه. نه سلامی،نه خداحافظی. دیوانه شده بودم از دستش.
از ماشین پیاده شدم و کنار ماشین وایسادم.

ادامه دارد.......
دیدگاه ها (۰)

رمان:معشوقه خیانتکار. پارت:...

رمان:معشوقه خیانتکار. پار...

رمان: معشوقه خیانتکار. پا...

رمان:معشوقه خیانتکار. پارت:...

Part 6

اما من عاشقتم!پارت ۹ ویو کوک از خواب بیدار شدم یه چیزی روم س...

هرزه ی حکومتی پارت ۱۴ داشتم فکر میکردم که یه فایل و اشتباه ف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط