{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان:معشوقه خیانتکار.

رمان:معشوقه خیانتکار.
پارت:6
ویو تهیونگ:
بعد از تماس با جونگ کوک سوار ماشین شدم و رفتم سمت فروشگاه" شین سه گه".
بلاخره رسیدم و جونگ کوک رو دیدم که به ماشین تکیه داده. رفتم نزدیک تر و گفتم:
ته:برا چی اومدی اینجا؟
کوک:فروشگاه لباس برا چی میان؟اومدم لباس بخرم.
ته:بیا بریم من خودم برات میخرم.
کوک:نمیخوام بابا،تو برو برای....
حرفشو قطع کردم و گفتم:
ته:ترو خدا دوباره بحث رو پیش نکش. اصلا حوصله دعوا ندارم‌.
کوک:اها،باشه.ولی من باید از اصابم که به خاطر تو خورد شده بنالم.
دستشو گرفتم و گفتم:
ته:بیا بریم حالا بعدا مینالی.
و یه چشمک بهش زدم. دست همو گرفته بودیم و داشتیم با هم راه میرفتیم. داخل چند تا مغازه شدیم و چند دست کت و شلوار واسه جونگ کوک و خودم گرفتم.
اصلا حوصله خرید نداشتم ولی بخاطر اینکه تو این مدت ریده بودم تو اصاب جونگ کوک قبول کردم که بزارم خریدشو بکنه.
هردومون سکوت کرده بودیم و حرفی بینمون رد و بدل نمیشد. تا این که من گفتم:
ته: خب، خریداتو کردی؟
کوک:آره فک کنم به اندازه کافی گرفته باشم.
ته:خوبه،بریم کافه ی بالای پاساژ.
کوک:تو حساب میکنی ها.
ته:باشه بابا.
و تا کافه ساکت شدیم. رفتیم تو کافه نشستیم و بعد سفارش کوک گفت:
کوک:خب، نمیخوای بگی چرا اومدی دنبالم؟
ته:ببین کوک، میخواستم راجع به قضیه دیشب باهات حرف بزنم.
کوک:خب، ادامه بده.
ته:من با آیو فقط یه موزیک ویدیو ضبط کردم. در ضمن قرار نیست که تو هر چی میگن رو باور کنی، اینجوری نمیشه ادامه داد.
کوک:میخوای ادامه ندی؟
ته:نه،نه. اصلا منظورم اون نیس کوک.
کوک:منظورتو شفاف برام بیان کن.
ته:به حرف مردم باور نکن. خیلی ها خیلی چیزا رو میگن.
کوک:اها،باش.
و بعد از حرف کوک پیشخدمت سفارش ها رو آورد و ما هم مشغول خوردن شدیم. من به ساعت نگاه کردم.ساعت پنج بود،داد زدم:
ته:ساعتو نگا، دیر شده. الان نامجون می*گادمون.
کوک:اره،گفته بود زود بیایم. به من چیزی بگه تقصیر توئه.
و سریع رفتیم پایین و سوار ماشینمون شدیم و به سمت خونه راه افتادیم.

ادامه دارد.....
دیدگاه ها (۰)

رمان:معشوقه خیانتکار. پار...

رمان:معشوقه خیانتکار. پارت:...

رمان:معشوقه خیانتکار. پارت...

رمان: معشوقه خیانتکار. پا...

شروعی دوباره پارت ۱۴.

part34 عشق پنهان 《ویو ات》صبحونه ای که جونگ کوک آماده کرده بو...

شب تولدم پارت 33فصل دوم پارت 4از صف تاب زدم بیرون رفتم پیش ج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط