{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باد پاییزی ؟ کاش خدا بودم نسیم خنک اول مهر میشدم که بپیچ

باد پاییزی ؟ کاش خدا بودم نسیم خنک اول مهر میشدم که بپیچم لای گیسوان تو.
شعر ؟ کاش برای تو شعر میشدم و مینشستم روی لبان سرخ تو که رنگ جنگِ خاورمیانه است. بیروت دوست داشتنی من.
بارش باران ؟ کاش برای تو نم باران پاییزی میشدم و روی صورتت مینشستم تا اشکِ ابری که من بودم با گونه های خیس تو معاشقه کنند ، درّ شاهوار من ، سرو با وقار من .
چیزی ندارد این پاییز به غیر از باد و باران و شعر که برای تو بیاورم و ذوق چشمان تو را ببینم .
کاش بلد بودم با همه چیز جوری برخورد کنم که انگار آخرین بار است .
قرص هایم هشدار کهولت سن را می دهد وگرنه باید یادم مانده باشد که قبل از شات دوربین احتمالا کسی تو را بوسیده که طرح لبخندت این چنین عکس را قشنگ کرده است.
اصل حالت ، پشت آن لبخند ، شاه بیت غزل عشق شده ولی اصل حالم پشت این واژه تعریفی ندارد.
من رویای خوش آمدنت را آلوده به هیچ فریب غم انگیری نمی‌‌کنم . شاید آن‌روز هم را ببینیم و ای‌کاش آن روز چشمان تو هم پِی شانه‌ی عریانِ قرار سَرَک نکِشَد، پشتِ دیوار...
#علی_والی
دیدگاه ها (۰)

یادم نیست کجا خوانده بودم که دلیل ترس آدم‌ها از تغییر اطرافی...

هنوز صداش خوب یادمه... فرقی نداشت سر صبح یا سر ظهر، هر وقت م...

بالاخره در زندگی هر آدمی ،یک نفر پیدا می شود که بی مقدمه آمد...

از وقتی خواندم که بخشی از گرد و غباری که هر روز روی وسایل خا...

تو همسر نام جون هستی، وقتی بین بچه‌هاش فرق میزاشت- پسر: هایو...

پرنسس من پارت ۲۸

چشم در چشم پریسا انداختم و‌گفتم تو را خدا دو دقیقه همین جا م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط