خیال تو
part: 1
پارک: جئون نمیخوای به زبون بیای یا اینقدر بزنمت که خون بالا بیاری؟
کوک: به همین خیال باش حتا اگه زندگیم همین جاهم تموم شه هیج وقت اون اسلحه ها رو بهت نمیدم مرتیکه حرومی
پارک: باشه پس مردن ترجیح میدی یکاری میکنم این اخرین ارزوت باشه که زنده بزارمت
پوزخندی تحویل دادم که یقه لباسم و گرفت خواست مشت بخوابونه صورتم که
*اقای پارک باید بریم هرچی سری تر مامور ها رسیدن
یقه لباسم و ول کرد و مثل موش ها فرار کردن
کنار استین لباسم ی چاقو جیبی مخفی کرده بودم و طناب و بریدم و دنبال پارک افتادم
کوک: فکر کردی میتونی از دست من فرار کنی
از وسط شهر ی راه مخفی داشت و رفتم تا زودتر برسم به پارک
تهیونگ: کوک چیکار داری میکنی ما بقیه شون و گرفتیم
بی سیم و برداشتم
کوک: دنبال اون پارک حرومی ام
تهیونگ: باشه پس
داشتم می دویدم که برخورد کردم به ی نفر
با سر خوردم به سنگ چشام سیاهی رفت تلو تلو بلند شدم یه دختری جلو روم وایستاده
ا.ت:...........
پارک: جئون نمیخوای به زبون بیای یا اینقدر بزنمت که خون بالا بیاری؟
کوک: به همین خیال باش حتا اگه زندگیم همین جاهم تموم شه هیج وقت اون اسلحه ها رو بهت نمیدم مرتیکه حرومی
پارک: باشه پس مردن ترجیح میدی یکاری میکنم این اخرین ارزوت باشه که زنده بزارمت
پوزخندی تحویل دادم که یقه لباسم و گرفت خواست مشت بخوابونه صورتم که
*اقای پارک باید بریم هرچی سری تر مامور ها رسیدن
یقه لباسم و ول کرد و مثل موش ها فرار کردن
کنار استین لباسم ی چاقو جیبی مخفی کرده بودم و طناب و بریدم و دنبال پارک افتادم
کوک: فکر کردی میتونی از دست من فرار کنی
از وسط شهر ی راه مخفی داشت و رفتم تا زودتر برسم به پارک
تهیونگ: کوک چیکار داری میکنی ما بقیه شون و گرفتیم
بی سیم و برداشتم
کوک: دنبال اون پارک حرومی ام
تهیونگ: باشه پس
داشتم می دویدم که برخورد کردم به ی نفر
با سر خوردم به سنگ چشام سیاهی رفت تلو تلو بلند شدم یه دختری جلو روم وایستاده
ا.ت:...........
- ۱۰.۰k
- ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط