{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در شب بی صدا

در شب بی صدا
مثه یه کوه بلند
مثه یه خواب کوتاه
یه مرد بود یه مرد

با دستای فقیر
با چشمای محروم
با پاهای خسته
یه مرد بود یه مرد

شب با تابوت سیاه
نشست تویه چشماش
خاموش شد ستاره
افتاد روی خاک
سایه شم نمی موند هرگز پشت سرش
غمگین بودو خسته
تنهای تنها
با لبهای تشنه به عکس یه چشمه
نرسید تا
ببینه قطره قطره
قطره آب

در شب بی تپش
این طرف اون طرف
میفتاد تا بشنوه
صدا صدا
صدای پا
دیدگاه ها (۱۱)

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p43شب...قلعه برخلاف همیشه شلوغ‌تر بود.صدا...

𝑃𝑜𝑤𝑒𝑟 𝐺𝑎𝑚𝑒𝑃𝑎𝑟𝑡: 𝟻در آسانسور باز شد و دختر از اسانسور پا به ب...

لبخند قاتلپارت⁴⁰ویو سلیندستم هنوز توی دست جونگ‌کوک بود.هوا س...

🕷️ ᴘᴀʀᴛ 4 | راز مرد عنکبوتیاز اون شب چند روز گذشته بود.نیویو...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ³ویو میکا_____همان شب، ا...

سناریو ریندو برف کوچولوی من)) به نرده نزدیک شد. حواسش بود خو...

((جوانه عشق در قلبی سنگی))پارت:۱۱(ویو تهیونگ)تویه اتاق جلسه ...

سناریو مایکی{جنگل چشمات}مدیر : حالا که اینطوریه اینارو ببین ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط