{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امروز اتفاقی بعد مدتها سوار BRT شدم ؛

امروز اتفاقی بعد مدتها سوار BRT شدم ؛
شلوغ بود ؛ چند ایستگاه که گذشت خلوت شد ماشین ؛ و تعداد صندلی های خالی زیاد شد ؛ تو یکی از ایستگاها این دو نفر مامورای عزیز شهرداری اومدن بالا ؛ با کمال تعجب نشستن روی زمین و روی صندلی ها نشستن ؛ وقتی ازشون سوال کردم چرا رو صندلی نمی شینید ؛ گفتن ؛ لباسامون کثیفه درست نیست ؛ تو کل مسیر من و بقیه مسافرا اصرار می کردیم که بشینن روی صندلی اما قبول نمی کردن ؛ اونجا بود که فهمیدم شعور و شخصیت هیچ ربطی به شغل و جایگاه توی اجتماع نداره ؛ اونجا بود که فهمیدم چقد کم داریم از این آدما تو کشورمون..!
دیدگاه ها (۴)

سلامتی گرگی که واسه سیرکردن شکمش به سمت خدا زوزه میکشه...نه ...

چرا اینقدر بیماری در کشور ما زیاد شده و میشود......ﻟﯿﻤﻮ ﻫﺮ ﮐ...

ماشالا هزار ماشالا

یه روز معمولی در ابادان

ریاکشن

خانوم مدیرعاملپارت اول | رویایی که به حقیقت پیوستهمچی ازونجا...

"forgive me"single part. kim taehuong. ویو ات : چند وقتی بود...

ادامه پارت ۱۷ قسمت دوم

نام: قرارداد نفرتPart:72صبح همان روز...اتاق پرونده‌ی اداره‌ی...

امروز اتفاقی بعد مدتها سوار BRT شدم ؛ شلوغ بود ؛ چند ایستگاه...

امروز اتفاقی بعد مدتها سوار BRT شدم ؛ شلوغ بود؛ چند ایستگاه ...

امروز اتفاقی بعد مدتها سوار BRT شدم ؛ شلوغ بود ؛ چند ایستگاه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط