{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Knife Dead

Knife Dead
…⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷPart 99 …⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷ


بلاخره به مقصد اش رسید همان پرت گاه نزدیک به رود خانه هان کلافه بودنش بخاطر این رفتار نفسش بود و برای چندمین بار. با خودش زمزمه کرد
جونکوک: فرشته من چی شده
این سفر کاری یهویی باعث تنها گذاشت فراریش شد ولی مجبور بود که به آن سفر برود ولی از آمدن اش به کره خیلی وقت نمی‌گذره ولی هنوزم فرشته زندگیش را ندیده حتی اینم داشت دیونه اش میکرد چرا نه تماسی نه پیامی از طرف ات نبود ....

وقتی به آن زمین ای که پایین اش آب در حال رقصیدن بود رسید تنها یک جسم روبه رو دریا روی زمین نشسته را دید و آروم از ماشین پیاده شد
جونکوک: فراری ؟
اسم نفس زندگیش را با خودش تکرار کرد ولی این توقع این رفتار را ازش نداشت باید الان می‌پرید بغلش و سفت تر بغلش میکرد آن بوی عطر شیرینی دخترانه اش را وارد ریه هایش میکرد و بوسه های شیرینی را از لب هایش می‌دزدید ...

بلاخره بهش رسید و درست پشت اش ایستاد با نگرانی کامل حرفش را بیان کرد .... جونکوک: فراری من چی شده چرا رو زمین نشستی
دخترک بی حال و صورت زخمی دل خون با دستش اشک مزاحم را پاک کرد و کله توانش را جم کرد تا رو پاهایش وایسته ....
به آرامی سمتش چرخید و همانند که چهره زخمی زندگی اش را دید نگران تر با چشم های درست و خرگوشی اش بازو های لاغر دخترک را گرفت و سمتع خودش کشاند با نگرانی چندین بار پلک زد و گفت
جونکوک: چی شده ... کی این بلا رو سرت آورد؟
دخترک با بی حالی دست های نگران جونکوک را پس زد و به آرامی قدمی ازش دور شد و با چشم های به رنگ خون آغشته به درد درمانده از دنیا و زندگی تنها یک جمله گفت ....
ات: جون...کوکم.....
جونکوک این بار دیگه نگرانی هیچی دیده نمیشد تو چشم هایش برعکس عصبانی بود به شدت از دست دختره چرا بهش نگفته بود چی شده بود کی‌ این بلا رو سر تنها امید زندگیش آورده بود جونکوک به شدت عصبی مشت اش را گره زد و میان دندون هایش غرید
جونکوک: کی این کارو کرده
دخترک فقد قدمه دیگی بهش نزدیک سد و زود دست گره خورده است را میان دست های زخمی اش گرفت و کم کم بغضش ترکید و چونه زخمی اش به شدت به لرزه افتاد
آن یکی دستش را دوره گردن جونکوک حلقه کرد و خودش را بهش چسباند و محکم تر بغلش کرد عصبی بود به شدت از دست تقدیر اش مگر چی‌ میشد که یک زندگی خوبی را باهاش شروع میکرد
دیدگاه ها (۲)

Knife Dead…⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷPart 100 …⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷآن یکی دستش را دوره ک...

Knife Deadادامه پارت قبل دخترک تنها با صدا بلند گریه میکرد ا...

Knife Dead…⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷPart 98…⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷیونگ خم شد جلو دخترک و ...

ادامه پارت قبل یونک با عصبانیت از اتاق تارک و بد بو بیرون رف...

سناریو بهای سکوت

۱۰-از بچگی دوستت داشتم

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]The Forced Law━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━پارتے⁴⁵بدون ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط