{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🌸 🍃 ┄🍃 🌸 🍃 ┄🍃 🌸 🍃

🌸 🍃 ┄🍃 🌸 🍃 ┄🍃 🌸 🍃
🍃 🌸 🍃 🌸 دل سپردن‌های ما از روی بیکاری نبود
عشق ما از عشق‌های کوچه بازاری نبود

سال ها بود از خدا عشق تو را می خواستم
دیدنت جز التفات حضرت باری نبود

هر کجا نام تو آمد گریه کردم مثل ابر
در هجوم بغض وقت آبروداری نبود

از تو گفتم در فراق و از تو گفتم در وصال
قصه ی زلف پریشان تو تکراری نبود

سال ها هی زندگی تفسیر شد این است و آن
زندگی جز فرصت کوتاه دیداری نبود 🌸 🍃 ┄🍃 🌸 🍃 ┄🍃 🌸 🍃
🍃 🌸 🍃 🌸
دیدگاه ها (۱)

رمان: دوست پسرِ روانیپارت ۱۷ (پایانی): طلوعی در تاریکینفس تو...

دل سپردن‌های ما از روی بیکاری نبودعشق ما از عشق‌های کوچه باز...

دل سپردن‌های ما از روی بیکاری نبودعشق ما از عشق‌های کوچه باز...

دل سپردن‌های ما از روی بیکاری نبودعشق ما از عشق‌های کوچه باز...

دل سپردن‌های ما از روی بیکاری نبودعشقِ ما از عشق‌های کوچه با...

دل سپردن‌های ما از روی بیکاری نبودعشق ما از عشق‌های کوچه باز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط