Part ⁵⁰
Part ⁵⁰
ا.ت ویو:
از جام بلند شدم و میخواستم برم سمت در که گفتم
ا.ت:الان..آنا چی میشه؟
تهیونگ نگاهشو بهم داد گفت
تهیونگ:نمیتونم به راحتی ازش بگذرم
تهیونگ از جاش بلند شد و به سمتم اومد و توی یک قدمیم ایستاد
تهیونگ:دوست داری چه بلایی سرش بیارم؟
از حرفش شوکه شدم
ا.ت:منظورت چیه؟
اون یه قدم فاصله ای که بینمون بود رو از بین برد و کامل بهم نزدیک شد..دستشو از توی جیبش بیرون اورد و کمرمو گرفت و نزدیک خودش کرد..از حرکت نا گهانیش ضربان قلبم بیشتر شد
تهیونگ:خدمتکاری که استخدام کرده بودم دزد از آب درومد و بعدش به همسرم آسیب زده
بنظرت جای بخشش داره؟
از حرفاش شوکه شده
تهیونگ:امشب حاظر شو لارا و جونگ کوک قراره بیان
با تعجب گفتم
ا.ت:لارا؟چرا اون؟
خندید ای کرد گفت
تهیونگ:دختر خوبه فقط اونشب یکم شوکه شده بود..و اینکه دوست صمیمی جونگ کوکه سرم رو تکون داد خودم رو ازش جدا کردم و از اتاق خارج شدم
خورشید غروب کرده بود اما هوا هنوزم روشن بود..حولمو برداشتم و سمت حمام رفتم..بعد از یک ساعت از حمام در اومدم..سمت میز ارایش رفتم و پشتش نشستم و ارایش زیبا کم و مناسبی انجام دادم..نگاهی دقیق به خودم انداختم..خیلی وقت بود به این صورت ارایش نکرده بودم..لبخندی زدم و شروع به خشک کردن موهام کردم..ترجیح دادم بعد از خشک کردن موهام با گیره ببندمشون..با دستم موهامو گرفتم و با دست دیگم گیره رو روی موهام فیکس کردم تا تکون نخوره..نیم رخ شدم و موهامو از توی اینه نگاه کردم..از روی صندلی بلند شدم و رفتم سمت کلوزت رومم تا به لباسی زیبا و مناسب انتخاب کنم..از بین اون همه لباس چشمم به لباسی خورد به یک لباس تقریبا بلند که کمی پایین تر از زانو میومد و استین نداشت و برای روش هم یک بافت ابی رنگ داشت..ترکیب سفید و ابی کمرنگ واقعا زیبا میشه این ترکیب
ا.ت ویو:
از جام بلند شدم و میخواستم برم سمت در که گفتم
ا.ت:الان..آنا چی میشه؟
تهیونگ نگاهشو بهم داد گفت
تهیونگ:نمیتونم به راحتی ازش بگذرم
تهیونگ از جاش بلند شد و به سمتم اومد و توی یک قدمیم ایستاد
تهیونگ:دوست داری چه بلایی سرش بیارم؟
از حرفش شوکه شدم
ا.ت:منظورت چیه؟
اون یه قدم فاصله ای که بینمون بود رو از بین برد و کامل بهم نزدیک شد..دستشو از توی جیبش بیرون اورد و کمرمو گرفت و نزدیک خودش کرد..از حرکت نا گهانیش ضربان قلبم بیشتر شد
تهیونگ:خدمتکاری که استخدام کرده بودم دزد از آب درومد و بعدش به همسرم آسیب زده
بنظرت جای بخشش داره؟
از حرفاش شوکه شده
تهیونگ:امشب حاظر شو لارا و جونگ کوک قراره بیان
با تعجب گفتم
ا.ت:لارا؟چرا اون؟
خندید ای کرد گفت
تهیونگ:دختر خوبه فقط اونشب یکم شوکه شده بود..و اینکه دوست صمیمی جونگ کوکه سرم رو تکون داد خودم رو ازش جدا کردم و از اتاق خارج شدم
خورشید غروب کرده بود اما هوا هنوزم روشن بود..حولمو برداشتم و سمت حمام رفتم..بعد از یک ساعت از حمام در اومدم..سمت میز ارایش رفتم و پشتش نشستم و ارایش زیبا کم و مناسبی انجام دادم..نگاهی دقیق به خودم انداختم..خیلی وقت بود به این صورت ارایش نکرده بودم..لبخندی زدم و شروع به خشک کردن موهام کردم..ترجیح دادم بعد از خشک کردن موهام با گیره ببندمشون..با دستم موهامو گرفتم و با دست دیگم گیره رو روی موهام فیکس کردم تا تکون نخوره..نیم رخ شدم و موهامو از توی اینه نگاه کردم..از روی صندلی بلند شدم و رفتم سمت کلوزت رومم تا به لباسی زیبا و مناسب انتخاب کنم..از بین اون همه لباس چشمم به لباسی خورد به یک لباس تقریبا بلند که کمی پایین تر از زانو میومد و استین نداشت و برای روش هم یک بافت ابی رنگ داشت..ترکیب سفید و ابی کمرنگ واقعا زیبا میشه این ترکیب
- ۹.۶k
- ۱۳ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط