‹ من مراقبتم بچم😈🫂 ›

‹ من مراقبتم بچم😈🫂 ›
─━━─━━─━━─━━─━━─━━─
#Part_12

سعی کردم بدون اشاره کردن به جای گوشی موضوع رو جمع کنم

- رییس گوشیم تو لباسمه
اگه امکانش هست تو یکی از اتاقا..

انحنای لبخندش چیز خوبی رو بهم القا نمیکرد

جوری بود که انگار توی لبخندش هزاران تحقیر بود و من این رو نمیتونستم تحمل کنم

- اولین قانونی که گفتم چی بود؟


زیر لب گفتم:

- اطاعت

- بلند تر!!!

به چشمایی که خشن بودن ازش میبارید نگاه کردم و بدون ترس گفتم:

- اطاعت

نمیتونستم تشخیص بدم عصبیه یا سرگرم شده..

چشم هاش در هر حالتی ترسناک و بود و حرف هاش..

دائما حس و بوی ترس و تحقیر

کارهاش برا منی که تازه شناخته بودمش مبهم بود ولی شاید برای بقیه نه

میز رو دور زد و دوباره روی صندلیش نشست

- پس درار گوشیو



◜ 𝕛𝕠𝕚𝕟🫦 : @bachemaniii ◞
─━━─━━─━━─━━─━━─━━─
دیدگاه ها (۰)

(بچه ها بخدا غمگینه اگه دوست ندارید نخونید🤍)...................

‹ من مراقبتم بچم😈🫂 ›─━━─━━─━━─━━─━━─━━─#Part_7- دخترجون خیلی...

‹ من مراقبتم بچم😈🫂 ›─━━─━━─━━─━━─━━─━━─#Part_3قبلا شنیده بود...

#عمارت_ارباب_جعون #Part_ 52ساکت بودم ...چی جوابش رو میدادم ؟...

فیک:ساسنگ فن من پارت۱۰۴

پارت۲۷(دردعشق)

حلقه های مافیا(part²⁷)

^فیک جونگکوک^(پارت۷۳)

اع اینکه پیریه خودمونه یه صدایی از درونم بهم نهیب زد وایسا ...

عشق درسایه سلطنت پارت 129

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط