compensation of his death Part
compensation of his death __ Part 6
سلینا: خوب موضوعی که من میخواستم باهاتون درموردش حرف بزنم دادگاه امروز بود.
قاضی: گوش میکنم.
سلینا داخل چشم قاضی زل زد و ادامه داد
سلینا: خوب راستش من نمیدونم که اون آدم کیه، چیکارس، یا برای چی از من دیه نگرفت، برای همین میخوام اگر که میشه کاری کنید تا من مدت زمان کمتری رو براش کار کنم و بجای اون زمانی که کار نمیکنم بهش پول بدم. شما که میدونید من از لحاظ مالی هیچ مشکلی ندارم.
قاضی به چشمانی جدی که با مهربانی مادرانه آمیخته شده بود رو به سلینا گفت.
قاضی: آره میدونم که از لحاظ مالی مشکلی نداری اما ی لحظه فکر کن. تو بهعنوان پسر بزرگ ی تاجر معروف مواد جنگی و اسلحه و کسی که خودش مدیر عامل ی شرکت بزرگ اسلحه سازیه و ۲۰ میلیون دلار فقط هزینه ی ی استایلش هست، ترجیح میدادی که پول بگیری یا کسی برات کار کنه؟ خوب مسلما کار کنه. برای همینه که من نمیتونم برات کاری بکنم. شرمنده خانم دکتر ولی هرچی که با اینجور آدما کمتر سر و کله بزنی، کمتر هم آسیب میبینی، برای همینه که هم من و هم تو باید باهاش کنار بیایم.
و بدون منتظر موندن برای چایی اش با برداشتن کیفش از کافه خارج شد.
چند دقیقه بعد قهوه و چایی را آوردند و سلینا با خوردن قهوه اش و حساب کردن سفارش ها از کافه خارج شد و به سمت ماشینش حرکت کرد. به داخل ماشین نشست، کیف و گوشی اش را روی صندلی کنارش گذاشت و سرش را با فرمون ماشین تکیه داد. همونطور که با خودش زیر لب غرغر میکرد صدای SMS گوشی اش او را وادار کرد تا از این کار دست بردارد. گوشی اش را برداشت و با باز کردن صفحه ی آن مشغول خواندن پیام شد.
متن پیام:
●فردا ساعت ۵ به شرکت ARO بیا●
از لحن و طرز دستوری نوشتنش فهمید که چه کسی آن پیام را فرستاده. جوابی نداد، گوشی رو دوباره روی صندلی کنارش گذاشت و اینبار سرش را محکم تر به فرمان کوبید. از درد سرش آخی گفت. به ساعت نگاهی انداخت، ساعت ۱۱:۱۷ دقیقه را نشان میداد، ساعت ۳ عصر عمل داشت پس برای مشاوره ی قبل از عمل و خواندن پرونده ها به سمت بیمارستان حرکت کرد.
*شب ساعت ۲*
با چرخاندن کلید در وارد خانه شد و بعد از رسیدن به حال، خودش را روی مبل انداخت و بدون آنکه بفهمد به خواب رفت.
*فردا ساعت ۶ صبح*
با صدای آلارم گوشی اش که لن را هر روز برای ساعت ۶ کوک کرده بود بیدار شد و به خودش فحش میداد که چرا باید روز تعطیل ساعت ۶ صبح بیدار شود. آلارم را خاموش کرد و دوباره خوابید.
*ساعت ۵:۳۰ عصر*
همچنان خواب بود که با صدای زنگ موبایلش چشمانش را باز کرد، شماره ی ناشناس بود. با صدای گرفته ای جواب داد.
سلینا:بله؟
صدای پشت تلفن: خانم سلینا مارس؟
سلینا: خودمم بفرمایید
صدای پشت تلفن: از طرف شرکت ARO تماس گرفتم
سلینا که انگار گیج شده بود گفت
سلینا: شرکت ARO؟
صدای پشت تلفن: منشی آقای ریچی هستم، ساعت ۵ با ایشون وقت ملاقات داشتید
سلینا که انگار حالا همه چیز را به یاد آورده بود نگاهی به ساعت گوشی اش انداخت، ساعت ۵:۳۳ را نشان میداد، سریع از روی مبل بلند شد و دو به زن پست تلفن گفت
سلینا: آها، بله بله، من تا ۱۰ دقیقه دیگه اونجام.
صدای پشت تلفن: فقط هرچه سریع تر خودتون رو برسونید چون ایشون ساعت ۶:۵ دقیقه جلسه دارن
سلینا: باشه الان حرکت میکنم.
و سپس تلفن را قطع کرد، به سمت اتاقش رفت و بعد از عوض کردن کت و شلوارش با یک ست هودی و شلوار خاکستری( از اون رنگ سفید خاکستریایی که زمستون خیلی مد شده بود و همه شلوارش رو داشتن) و پوشیدن کفش اسپورت سفیدش و بسته موهایش بالای سرش، با گرفتن آژانس به سمت شرکت حرکت کرد.
________________________
اینم از آخرین پارت امشب.
موهای سلینا هم تا بالای کمرش هست و خرمایی و حالت داره
بوس به همتون😘
حمایت فراموش نشه
شب بخیر
🌷🫂💗⭐️
سلینا: خوب موضوعی که من میخواستم باهاتون درموردش حرف بزنم دادگاه امروز بود.
قاضی: گوش میکنم.
سلینا داخل چشم قاضی زل زد و ادامه داد
سلینا: خوب راستش من نمیدونم که اون آدم کیه، چیکارس، یا برای چی از من دیه نگرفت، برای همین میخوام اگر که میشه کاری کنید تا من مدت زمان کمتری رو براش کار کنم و بجای اون زمانی که کار نمیکنم بهش پول بدم. شما که میدونید من از لحاظ مالی هیچ مشکلی ندارم.
قاضی به چشمانی جدی که با مهربانی مادرانه آمیخته شده بود رو به سلینا گفت.
قاضی: آره میدونم که از لحاظ مالی مشکلی نداری اما ی لحظه فکر کن. تو بهعنوان پسر بزرگ ی تاجر معروف مواد جنگی و اسلحه و کسی که خودش مدیر عامل ی شرکت بزرگ اسلحه سازیه و ۲۰ میلیون دلار فقط هزینه ی ی استایلش هست، ترجیح میدادی که پول بگیری یا کسی برات کار کنه؟ خوب مسلما کار کنه. برای همینه که من نمیتونم برات کاری بکنم. شرمنده خانم دکتر ولی هرچی که با اینجور آدما کمتر سر و کله بزنی، کمتر هم آسیب میبینی، برای همینه که هم من و هم تو باید باهاش کنار بیایم.
و بدون منتظر موندن برای چایی اش با برداشتن کیفش از کافه خارج شد.
چند دقیقه بعد قهوه و چایی را آوردند و سلینا با خوردن قهوه اش و حساب کردن سفارش ها از کافه خارج شد و به سمت ماشینش حرکت کرد. به داخل ماشین نشست، کیف و گوشی اش را روی صندلی کنارش گذاشت و سرش را با فرمون ماشین تکیه داد. همونطور که با خودش زیر لب غرغر میکرد صدای SMS گوشی اش او را وادار کرد تا از این کار دست بردارد. گوشی اش را برداشت و با باز کردن صفحه ی آن مشغول خواندن پیام شد.
متن پیام:
●فردا ساعت ۵ به شرکت ARO بیا●
از لحن و طرز دستوری نوشتنش فهمید که چه کسی آن پیام را فرستاده. جوابی نداد، گوشی رو دوباره روی صندلی کنارش گذاشت و اینبار سرش را محکم تر به فرمان کوبید. از درد سرش آخی گفت. به ساعت نگاهی انداخت، ساعت ۱۱:۱۷ دقیقه را نشان میداد، ساعت ۳ عصر عمل داشت پس برای مشاوره ی قبل از عمل و خواندن پرونده ها به سمت بیمارستان حرکت کرد.
*شب ساعت ۲*
با چرخاندن کلید در وارد خانه شد و بعد از رسیدن به حال، خودش را روی مبل انداخت و بدون آنکه بفهمد به خواب رفت.
*فردا ساعت ۶ صبح*
با صدای آلارم گوشی اش که لن را هر روز برای ساعت ۶ کوک کرده بود بیدار شد و به خودش فحش میداد که چرا باید روز تعطیل ساعت ۶ صبح بیدار شود. آلارم را خاموش کرد و دوباره خوابید.
*ساعت ۵:۳۰ عصر*
همچنان خواب بود که با صدای زنگ موبایلش چشمانش را باز کرد، شماره ی ناشناس بود. با صدای گرفته ای جواب داد.
سلینا:بله؟
صدای پشت تلفن: خانم سلینا مارس؟
سلینا: خودمم بفرمایید
صدای پشت تلفن: از طرف شرکت ARO تماس گرفتم
سلینا که انگار گیج شده بود گفت
سلینا: شرکت ARO؟
صدای پشت تلفن: منشی آقای ریچی هستم، ساعت ۵ با ایشون وقت ملاقات داشتید
سلینا که انگار حالا همه چیز را به یاد آورده بود نگاهی به ساعت گوشی اش انداخت، ساعت ۵:۳۳ را نشان میداد، سریع از روی مبل بلند شد و دو به زن پست تلفن گفت
سلینا: آها، بله بله، من تا ۱۰ دقیقه دیگه اونجام.
صدای پشت تلفن: فقط هرچه سریع تر خودتون رو برسونید چون ایشون ساعت ۶:۵ دقیقه جلسه دارن
سلینا: باشه الان حرکت میکنم.
و سپس تلفن را قطع کرد، به سمت اتاقش رفت و بعد از عوض کردن کت و شلوارش با یک ست هودی و شلوار خاکستری( از اون رنگ سفید خاکستریایی که زمستون خیلی مد شده بود و همه شلوارش رو داشتن) و پوشیدن کفش اسپورت سفیدش و بسته موهایش بالای سرش، با گرفتن آژانس به سمت شرکت حرکت کرد.
________________________
اینم از آخرین پارت امشب.
موهای سلینا هم تا بالای کمرش هست و خرمایی و حالت داره
بوس به همتون😘
حمایت فراموش نشه
شب بخیر
🌷🫂💗⭐️
- ۲.۹k
- ۰۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط