Jongkookroman
Jongkook_roman
_وقتی طلسم شده تا عاشقت باشه_
Part5
*یک روز بعد*
امروز مثل همیشه آماده شدی که بری سرکار.
کارتت رو گذاشتی روی دستگاه تا حضورت اعلام بشه
_ا/ت!
به سمت صدا برگشتی.
جونگ کوک بود.
آب گلوت رو قورت دادی و خواستی بری که سریع اومد سمتت.
سرتو یکم به سمت پایین خم کردی
_صبحتون بخیر مستر جئون
_صبح تو ام بخیر
بهش نگاه کردی و سعی میکردی یه جوری بری
_خب...من میرم پیش منیجر پارک
کنارت به راه رفتن ادامه داد
_بابت اون روز ممنونم
بهش نگاه کردی.
به خاطر اینکه رسوندی اونو خونه ی خودش ازت تشکر میکرد.
_لازم به تشکر نیست، هرکی بود این کار رو میکرد.
دکمه ی آسانسور رو زد و ایستادین تا آسانسور بیاد.
_خب..امروز باید چه کارایی انجام بدیم؟
به گوشیت نگاه کردی و پلن امروز رو نگاه کردی.
_امروز...زیاد کار ندارین ولی یه جلسه براتون گذاشتن که باید از منشی تون بپرسین تایمش کیه
بهش نگاه کردی.
_امروز باهم کاری نداریم.
بهت نگاه کرد...چشماش از چشمات دور نمیشد.
_کاش هرروز با تو کار داشتم...
در آسانسور باز شد و باهم وارد آسانسور شدین.
کنار هم ایستادین و جونگ کوک دکمه ی طبقه ی 8 رو فشار داد.
_نظرت چیه امروز بریم بیرون؟
بهش نگاه کردی ولی خیلی سریع سرت رو برگردوندی و به زمین خیره شدی.
_متاسفم ولی چون آخر هفته س میخوام برم پیش مادربزرگم.
_ منم میام.
ادامه دارد...
_وقتی طلسم شده تا عاشقت باشه_
Part5
*یک روز بعد*
امروز مثل همیشه آماده شدی که بری سرکار.
کارتت رو گذاشتی روی دستگاه تا حضورت اعلام بشه
_ا/ت!
به سمت صدا برگشتی.
جونگ کوک بود.
آب گلوت رو قورت دادی و خواستی بری که سریع اومد سمتت.
سرتو یکم به سمت پایین خم کردی
_صبحتون بخیر مستر جئون
_صبح تو ام بخیر
بهش نگاه کردی و سعی میکردی یه جوری بری
_خب...من میرم پیش منیجر پارک
کنارت به راه رفتن ادامه داد
_بابت اون روز ممنونم
بهش نگاه کردی.
به خاطر اینکه رسوندی اونو خونه ی خودش ازت تشکر میکرد.
_لازم به تشکر نیست، هرکی بود این کار رو میکرد.
دکمه ی آسانسور رو زد و ایستادین تا آسانسور بیاد.
_خب..امروز باید چه کارایی انجام بدیم؟
به گوشیت نگاه کردی و پلن امروز رو نگاه کردی.
_امروز...زیاد کار ندارین ولی یه جلسه براتون گذاشتن که باید از منشی تون بپرسین تایمش کیه
بهش نگاه کردی.
_امروز باهم کاری نداریم.
بهت نگاه کرد...چشماش از چشمات دور نمیشد.
_کاش هرروز با تو کار داشتم...
در آسانسور باز شد و باهم وارد آسانسور شدین.
کنار هم ایستادین و جونگ کوک دکمه ی طبقه ی 8 رو فشار داد.
_نظرت چیه امروز بریم بیرون؟
بهش نگاه کردی ولی خیلی سریع سرت رو برگردوندی و به زمین خیره شدی.
_متاسفم ولی چون آخر هفته س میخوام برم پیش مادربزرگم.
_ منم میام.
ادامه دارد...
- ۱۵.۷k
- ۰۳ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط