ازدواج نافرجام
《 ازدواج نافرجام 》
(๑˙❥˙๑) پارت 51 (๑˙❥˙๑)
جونگکوک که تمام مدت حرکاتش رو دنبال میکرد از ابزار علاقه ناشیانه و سربسته دختر لبخند ریزی زد...یکی از دست هاش رو نوازش وار به سمته کمرش برد و محکم دورش حلقه کرد و بدن ظریف دختر رو بیشتر به خودش فشرد که باعث شد دختر سرش رو بلند کنه ... و درحالی که هر لحظه فاصله صورتش رو با صورت دختر کم میکرد با صدای جذابی نزدیک لب هاش زمزمه کرد .....
جونگکوک : میخوامش بیشتر از هر چیزی که فکر شو بکنی
نگاهش با مردمک های لرزان بین چشمای های که از فاصله نزدیک به لبهاش خیره شد بود میچرخید احساس نفس های داغش که حتا توی اون سرما هم لبهاش رو میسوزند نگاهش به قدری مشتاق و هوس انگیز بود که باعث شد نگاه دختر از روی چشماش پایین بیاد
و روی لب های فقل بشه.... قلبش جوری به تپش افتاده بود که هر لحظه باعث تنگی نفس میشد نفس عمیقی کشید و چشماش رو بست
( یعنی میخواد بازم ببوستم الان اینجا اوففف گرم شد ) با فکر به بوسیدنش لب هاش رو از درون گاز گرفت اما هیچ حرکتی از جونگکوک ندید انگار ....
نمیخواست فاصله باقی مونده کم کنه میخواست اینبار از طرف دختر بوسیده بشه تمام این دختر رو برای خودش میخواست لبخندش نگاهش بوسه هاش محبتش عشق ورزیدنش
همه اینا فقد باید سهم خودش میبود نه کسه دیگه ای حس مالکیت که روش داشت وصف نشدنی و دیوانه وار بود
نگاهش روی صورت گر گرفته دختر میچرخید اون به شدت خجالت کشیده بود با اینکه مزر های بین اونا خیلی وقته که شکسته شده
اما بازم هم خجالت میکشید و همین معصومیت بیشتر ازهمه چی به دلش مینشست ... اشتیاق هر لحظه برای بوسیدن لب هاش بیشتر میشد و آماده بود که خودش این فاصله رو کم کنه ... اما با برخورد لب های زیر نقش دختر به لب هایش بین بوسه لبخند زد ....
دختر بدون هیچ حرکت دیگری فشار کوچیکی بین لبهاشون ایجاد کرد فصدش فقد بوسه کوتاهی بود اما برای جونگکوک کافی نبود
بیشتر میخواست و مانع فاصله گرفتش شد
حلقه دستش رو دوره کمرش تنگ تر کرد روی پاشنه پاش چرخید دختر رو به دیوار سرد بالکن تکیه داد دست دیگرش روی صورت دختر گذاشت لب هاش رو برای خواستن بیشتر به بازی گرفت ... دختر یقه کاپشنش رو بین دستای مشته شده اش بیشتر فشرد
و نا مطمئن حرکت جونگکوک رو تقلید میکرد ... این بوسه فرق داشت اجباری توش نبود اذیت و احساس بدی توش نبود و دختر اینو احساس میکرد و هر بار که برای گرفتن نفس از هم جدا میشد با اشتیاق بیشتری لب هاشون بیمه برخورد میکرد ...
های دخترا فکر کنید زندگی شون انقدر آروم میمونه شرط آپ پارت بعد
۹۵ لایک ۵۰ کامنت
(๑˙❥˙๑) پارت 51 (๑˙❥˙๑)
جونگکوک که تمام مدت حرکاتش رو دنبال میکرد از ابزار علاقه ناشیانه و سربسته دختر لبخند ریزی زد...یکی از دست هاش رو نوازش وار به سمته کمرش برد و محکم دورش حلقه کرد و بدن ظریف دختر رو بیشتر به خودش فشرد که باعث شد دختر سرش رو بلند کنه ... و درحالی که هر لحظه فاصله صورتش رو با صورت دختر کم میکرد با صدای جذابی نزدیک لب هاش زمزمه کرد .....
جونگکوک : میخوامش بیشتر از هر چیزی که فکر شو بکنی
نگاهش با مردمک های لرزان بین چشمای های که از فاصله نزدیک به لبهاش خیره شد بود میچرخید احساس نفس های داغش که حتا توی اون سرما هم لبهاش رو میسوزند نگاهش به قدری مشتاق و هوس انگیز بود که باعث شد نگاه دختر از روی چشماش پایین بیاد
و روی لب های فقل بشه.... قلبش جوری به تپش افتاده بود که هر لحظه باعث تنگی نفس میشد نفس عمیقی کشید و چشماش رو بست
( یعنی میخواد بازم ببوستم الان اینجا اوففف گرم شد ) با فکر به بوسیدنش لب هاش رو از درون گاز گرفت اما هیچ حرکتی از جونگکوک ندید انگار ....
نمیخواست فاصله باقی مونده کم کنه میخواست اینبار از طرف دختر بوسیده بشه تمام این دختر رو برای خودش میخواست لبخندش نگاهش بوسه هاش محبتش عشق ورزیدنش
همه اینا فقد باید سهم خودش میبود نه کسه دیگه ای حس مالکیت که روش داشت وصف نشدنی و دیوانه وار بود
نگاهش روی صورت گر گرفته دختر میچرخید اون به شدت خجالت کشیده بود با اینکه مزر های بین اونا خیلی وقته که شکسته شده
اما بازم هم خجالت میکشید و همین معصومیت بیشتر ازهمه چی به دلش مینشست ... اشتیاق هر لحظه برای بوسیدن لب هاش بیشتر میشد و آماده بود که خودش این فاصله رو کم کنه ... اما با برخورد لب های زیر نقش دختر به لب هایش بین بوسه لبخند زد ....
دختر بدون هیچ حرکت دیگری فشار کوچیکی بین لبهاشون ایجاد کرد فصدش فقد بوسه کوتاهی بود اما برای جونگکوک کافی نبود
بیشتر میخواست و مانع فاصله گرفتش شد
حلقه دستش رو دوره کمرش تنگ تر کرد روی پاشنه پاش چرخید دختر رو به دیوار سرد بالکن تکیه داد دست دیگرش روی صورت دختر گذاشت لب هاش رو برای خواستن بیشتر به بازی گرفت ... دختر یقه کاپشنش رو بین دستای مشته شده اش بیشتر فشرد
و نا مطمئن حرکت جونگکوک رو تقلید میکرد ... این بوسه فرق داشت اجباری توش نبود اذیت و احساس بدی توش نبود و دختر اینو احساس میکرد و هر بار که برای گرفتن نفس از هم جدا میشد با اشتیاق بیشتری لب هاشون بیمه برخورد میکرد ...
های دخترا فکر کنید زندگی شون انقدر آروم میمونه شرط آپ پارت بعد
۹۵ لایک ۵۰ کامنت
- ۲۱.۶k
- ۲۴ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۸۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط