{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اتــاق 𝟕𝟎𝟕

اتــاق 𝟕𝟎𝟕
²

دستخط...

دستخط دقیقاً شبیه دستخط خودش بود.

روی کاغذ فقط یه جمله نوشته شده بود:

«این بار، وقتی در اتاق ۷۰۷ باز شد، فرار نکن.»

جونگکوک چند ثانیه خیره موند.

بعد یه خنده‌ی عصبی کرد.

«خیلی بامزه‌ست... واقعاً.»

کاغذو مچاله کرد.

ولی وقتی خواست بندازتش دور، یه چیزی پشتش دید.

یه تاریخ.

۲۱ آگوست ۲۰۲۶

امروز.

جونگکوک آروم کاغذو صاف کرد.

چشم‌هاش روی تاریخ ثابت موند.

بعد پایین‌تر رو نگاه کرد.

یه امضا.

امضایی که از هر چیزی براش آشناتر بود.

امضای خودش.

...

صبح، جونگکوک تقریباً نخوابیده بود.

پاکت هنوز روی میز بود.

هرچقدر فکر می‌کرد، نمی‌تونست بفهمه کی اینو فرستاده.

دوستاش؟

یه شوخی مسخره؟

یه آدم روانی؟

ولی هیچ‌کدوم توضیح نمی‌داد چرا دستخط نامه شبیه دستخط خودشه.

گوشیش زنگ خورد.

«جونگکوک، کجایی؟»

صدای دوستش از اون طرف خط اومد.

جونگکوک نگاهی به ساعت انداخت.
10:6

『 الان میام.』


ادامه دارد...


#دســتخــط_مــاریــآ
دیدگاه ها (۰)

پارت۷کاتسوکی بعد از اینکه ایزوکو رفت، چند لحظه همون‌طور توی ...

پدرخواندهp³ا.ت پاکت رو محکم توی دستش گرفته بود.+ا.ت، پاکت رو...

پارت چهاردهم خونه تهیونگ رسید خونه به سرعت رفت سمت اتاق جونگ...

life like hellp:11با تاکسی خودمو به اونجا رسوندم.ساختمون قدی...

dark life = 28

𝑨 𝑪𝒂𝒔𝒆 𝑪𝒂𝒍𝒍𝒆𝒅 𝑳𝒐𝒗𝒆Part 3صدای قدم های تند توی راهروی بیمارستا...

🖤 قراردادی که واقعی شدپارت ۵ | خانه‌ای که همه‌چیز را به یاد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط