پارت

پارت45

جیمین: هیچی نگو حوصله ندارم
لینا: من این روزا خب خونه خاله اینا میمونم تو هرجا میخوای بری برو
جیمین: من میرم پشت خونه به ا.ت بگو بیاد کارش دارم
☆:نباید ا.ت رو اذیت کنی عوضی
جیمین: مامان برو بهش بگو
☆: بهش میگم باشه ولی بلایی سرش اومد هیچوقت نمیبخشمت
جیمین: مامان چطور میتونم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ا.ت
من که گیج شده بودم چیشده یعنی واقعا میشه
☆: ا.ت برو پشت خونه لباسارو جمع کن
ا.ت: چی
☆: برو سریع
ا.ت: چشم
رفتم پشت خونه جیمین اونجا دیدم دستمو گرفت
جیمین: گوش بده ا.ت
ا.ت: چی میخوای بگی
جیمین:این واقعیت نداره
ا.ت: که چی که لینا بچه داشته باشه
جیمین: آره راست میگم
ا.ت: اونا بردنش بیمارستان پ فهمیدن حالا تو میخوای به من دروغ بدی
جیمین: ا.ت جونم
ا.ت: تعجب میکنم
جیمین: که چی
ا.ت: چطوری هم من و هم او اونم باهم
جیمین:نه تو اشتباه فکر میکنی چرا باور نمیکنی اون بچه من نیست اخه به کی بگم که باور کنه
ا.ت: خودت میدونی کسی باور نمیکنه
جیمین: برام مهم نیست که کسی باور کنه یانه فقط تو باید بدونی اون بچه من نیست
ا.ت: الکی الکی
جیمین: عزیزم گوش بده واقعا خستم نفهمیدم چیشده اصلا لینا از کی بچه داره درکم کن
ا.ت: چطور باور کنم
جیمین: ببین من تنها بچه ای که دارم الان تو شکم تو
ا.ت: ولی اون بچه لینا چی
جیمین: میگم
ا.ت: پس بچه کیه اون زنته

#جیمین
#فیک
#سناریو
دیدگاه ها (۱۱)

پارت46جیمین: خودم هم نمیدونم من تاحالا دست اصلا به لینا نزدم...

پارت47پ:جیمینجیمین: بله پدرپ: حواست به بچت و زنت باشهجیمین: ...

سناریو(وقتی میگی میخوام لباتو بخورم دلم برا بیات تنگ شده) نا...

سناریو(وقتی یونتان لباتو میبوسه) نامی:نگاتون میکنه لبخند میز...

فیک مافیای سیاه من part 4

love Between the Tides²⁶رفتم سوار ماشین شدم تهیونگ: دو ساعت ...

love Between the Tides²⁰چند روز بعدا/ت با خودم فکر میکردم که...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط