{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از عقاب پرسیدن

از عقاب پرسیدن

ترس از افتادن نداری ؟

عقاب خندیدو گفت

من انسان نیستم که باکمی..

بلندی رفتن تکبر کنم

من دراوج بلندی نگاهم به پایین

است..
دیدگاه ها (۲)

درآغوش پرمهرخدا باشید...

زندگی مانند درست کردن چای میماند:خودبینی ات را بجوشان' نگرا...

پرهای کهنه عمر عقاب 70 سال است ولی به 40 که رسید چنگال هایش ...

خواستم چندروزی نباشــــــــــم.....تاشایدکسی حس کندنبودنــــ...

پارت ۳۳تهیونگ فرار کرد.اما قبل از رفتن گفت:_این هنوز تموم نش...

_____پارت²⁰ نفرین کوچولو_____لوسیفر یک قدم از دل تاریکی بیرو...

پارت ۱۶ سرمو آوردم پایین ببینم چیه دیدم یه برگه بزرگ هست نوش...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:¹²ویو: ویکتوربعد از رفتن ات، دوبار...

پارت ۵ساعت ۶ و ۳۰ دقیه عصر_یونگی:وقتی اون حرف ها رو موقع گری...

𓆩𐙚..چندپارتی درخواستی..𐙚𓆪ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

چند پارتی جیمین پارت ۴

آغوش عشق در کنار مافیابعد از رفتن دکتر نگاهش و بهم داد و نفس...

𝓈𝓂𝒾ℓℯPart "6۵"☆ویو هانا☆چند ثانیه فقط به تهیونگ نگاه کردم.هن...

#عشق_یا_گلوله؟ 𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁵ویو میکا_____چشمم رفت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط