داهی مثل پرنس ها تا کمر خم شد و دستشو جلوم دراز کرد
{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }
𝒫𝒶𝓇𝓉 ⁵⁶
.
.
داهی مثل پرنس ها تا کمر خم شد و دستشو جلوم دراز کرد
داهی : پرنسس اجازه میدن باهاشون برقصم؟
خندهای کردم و دستشو کنار زدم
ملودی : نخیر
میسون : برو کنار تو مفتخر نیستی
و بعد رو کرد به من
میسون : ماداممممممم
سارانگ : بزارین منم باهاش برقصمممممممم
تا دیر وقت دیوونه بازی دراوردن و کلی همدیگه رو خندوندیم . خیلی وقت بود اینطوری بهم خوش نگذشته بود ، همه چی عالی بود . واقعا از انتخابم خوشحالم..
< Two days later >
زنگ کلاس تموم شد و وقت ناهار بود ، بچه ها مثل جت میدوییدن . جاهامون رو درست کرده بودیم ، هرکس کنار اون کسی که باید نشسته بود ، منو داهی هم کنار هم بودیم ، و خبری هم از مینجی نبود . سرمو روی میز گذاشتم
داهی : هنوزم هیچی از ریاضی نفهمیدی؟
سری تکون دادم
ملودی : هیچی
دستشو گذاشت رو کمرم
داهی : نظرت چیه معلم خصوصی بگیری دو سه جلسه باهات کار کنه؟
بهش فکر کردم ، ایده بدی نبود ، شاید باید یه معلم خصوصی میگرفتم . سرمو از رو میز برداشتم و درحالی که دستی توی موهام میکشیدم گفتم
ملودی : روش فکر میکنم
داهی : خود مدرسه معلم خصوصی داره ، از مدیر بپرس هزینهش زیاد نیست
سری تکون دادم و لبخندی بهش زدم
ملودی : مرسی ، بیا بریم ناهار بخوریم
بلند شدیم و به سمت سلف رفتیم ، بعد از گرفتن غذا پیش میسون و سارانگ رفتیم و شروع کردیم حرف زدن .
بعد از اینکه آبی به دست و صورتم زدم با تینت قهوهای و رژ صورتیم رنگی به لبام دادم و ریملم رو تمدید کردم و از دستشویی زدم بیرون . به سمت دفتر مدیر رفتم ، در زدم و وارد شدم . با لبخند از جاش بلند شد ، درحالی که در رو میبستم گفت
بکمیون : ملودی بیا داخل
با لبخند نرمی روی لبهام به سمتش رفتم
بکمیون : بشین راحت باش ، چیشده بالاخره سری به ما زدی
نشستم و تک خندهای کردم
ملودی : دیشب
سرمو کمی جلو بردم و صدام رو اروم کردم
ملودی : آقای جئون جونگ کوک
کمی تعجب کرد ، سرم رو عقب بردم و ادامه دادم
ملودی : سوتفاهم هارو برطرف کردن ، قصد ندلشتم تا ابد نیام
متقابلا خندهای کرد
بکمیون : پس بالاخره گوش کرد ، چی میل میکنی؟
ملودی : قهوه لطفا
سری تکون داد و بعد از گفتن "دو تا قهوه" پشت گوشی ، روش رو به سمتم برگردوند
ملودی : جسارتا ، شما کافیین برای فشار خونتون بد نیست؟
انگشتشو روی بینیش گذاشت و "هیش" طولانی گفت
بکمیون : یه رازههه ، کسی نباید بفهمه حتی جونگکوک
خندیدم و "چشمی" گفتم
ملودی : از وقتی اومدم اینجا از راز های زیادی باخبر شدم
بکمیون : چون قابل اعتمادی
سرمو پایین انداختم و دوباره به چشماش نگاه کردم
ملودی : لطف دارید
در باز شد و فردی قهوه ای روی میز من و مدیر گذاشت و با صدای ارومی رو به مدیر گفت
: این هفته دارید زیاد قهوه میخوریدا
مدیر دستی روی کمرش زد و اون هم از اتاق بیرون رفت .
𝒫𝒶𝓇𝓉 ⁵⁶
.
.
داهی مثل پرنس ها تا کمر خم شد و دستشو جلوم دراز کرد
داهی : پرنسس اجازه میدن باهاشون برقصم؟
خندهای کردم و دستشو کنار زدم
ملودی : نخیر
میسون : برو کنار تو مفتخر نیستی
و بعد رو کرد به من
میسون : ماداممممممم
سارانگ : بزارین منم باهاش برقصمممممممم
تا دیر وقت دیوونه بازی دراوردن و کلی همدیگه رو خندوندیم . خیلی وقت بود اینطوری بهم خوش نگذشته بود ، همه چی عالی بود . واقعا از انتخابم خوشحالم..
< Two days later >
زنگ کلاس تموم شد و وقت ناهار بود ، بچه ها مثل جت میدوییدن . جاهامون رو درست کرده بودیم ، هرکس کنار اون کسی که باید نشسته بود ، منو داهی هم کنار هم بودیم ، و خبری هم از مینجی نبود . سرمو روی میز گذاشتم
داهی : هنوزم هیچی از ریاضی نفهمیدی؟
سری تکون دادم
ملودی : هیچی
دستشو گذاشت رو کمرم
داهی : نظرت چیه معلم خصوصی بگیری دو سه جلسه باهات کار کنه؟
بهش فکر کردم ، ایده بدی نبود ، شاید باید یه معلم خصوصی میگرفتم . سرمو از رو میز برداشتم و درحالی که دستی توی موهام میکشیدم گفتم
ملودی : روش فکر میکنم
داهی : خود مدرسه معلم خصوصی داره ، از مدیر بپرس هزینهش زیاد نیست
سری تکون دادم و لبخندی بهش زدم
ملودی : مرسی ، بیا بریم ناهار بخوریم
بلند شدیم و به سمت سلف رفتیم ، بعد از گرفتن غذا پیش میسون و سارانگ رفتیم و شروع کردیم حرف زدن .
بعد از اینکه آبی به دست و صورتم زدم با تینت قهوهای و رژ صورتیم رنگی به لبام دادم و ریملم رو تمدید کردم و از دستشویی زدم بیرون . به سمت دفتر مدیر رفتم ، در زدم و وارد شدم . با لبخند از جاش بلند شد ، درحالی که در رو میبستم گفت
بکمیون : ملودی بیا داخل
با لبخند نرمی روی لبهام به سمتش رفتم
بکمیون : بشین راحت باش ، چیشده بالاخره سری به ما زدی
نشستم و تک خندهای کردم
ملودی : دیشب
سرمو کمی جلو بردم و صدام رو اروم کردم
ملودی : آقای جئون جونگ کوک
کمی تعجب کرد ، سرم رو عقب بردم و ادامه دادم
ملودی : سوتفاهم هارو برطرف کردن ، قصد ندلشتم تا ابد نیام
متقابلا خندهای کرد
بکمیون : پس بالاخره گوش کرد ، چی میل میکنی؟
ملودی : قهوه لطفا
سری تکون داد و بعد از گفتن "دو تا قهوه" پشت گوشی ، روش رو به سمتم برگردوند
ملودی : جسارتا ، شما کافیین برای فشار خونتون بد نیست؟
انگشتشو روی بینیش گذاشت و "هیش" طولانی گفت
بکمیون : یه رازههه ، کسی نباید بفهمه حتی جونگکوک
خندیدم و "چشمی" گفتم
ملودی : از وقتی اومدم اینجا از راز های زیادی باخبر شدم
بکمیون : چون قابل اعتمادی
سرمو پایین انداختم و دوباره به چشماش نگاه کردم
ملودی : لطف دارید
در باز شد و فردی قهوه ای روی میز من و مدیر گذاشت و با صدای ارومی رو به مدیر گفت
: این هفته دارید زیاد قهوه میخوریدا
مدیر دستی روی کمرش زد و اون هم از اتاق بیرون رفت .
- ۱۴.۲k
- ۱۰ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط