{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }
{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }
𝒫𝒶𝓇𝓉 ⁵⁸
.
.
آقای جئون گفته بود که شنبه که تعطیلیه برای تمرین ریاضی ساعت سه بعد از ظهر برم به کتابخونه روسا ؛ منم با کمال میل قبول کردم ، نیاز داشتم هرچه سریع تر ریاضی رو یاد بگیرم تا برای ترم اول عقب نیوفتم .
تاکسی به کتابخونه رسید ، اینترنتی پرداخت کردم و پیاده شدم ؛ آقای جئون گفته بود که معلم خصوصیم میشناستم ، وارد کتابخونه شدم ، خیلی بزرگ بود ، آماده و کامل . یه کافه کوچیک هم داشت .
داشتم کافه رو آنالیز میکردم که با صدای شخصی به خودم اومدم
جونگکوک : چوی ملودی
برگشتم ، آقای جئون بود! آخه اون اینجا چیکار میکنه . با به یاد آوردن معلم خصوصی که گرفته بودم کمی ته دلم لرزید ، احساس کردم بخاطر ماجرایی که توی مدرسه پیش اومده بود نمیخواستم کسی مارو بیرون از مدرسه ببینه .
به طرز احمقانهای شروع کردم به نادیده گرفتن
جونگکوک : چوی ملودی
دوباره صدام کرد ، مشغول صحبت با مسئول کتابخونه شدم
ملودی : ببخشید ، خانم
: بله
ملودی : میتونم اینجا ثبت نام کنم ؟
جونگکوک : ملودی
صداش در نزدیک ترین حالت ممکن به سرم بود . به ناچار برگشتم و لبخندی زدم
ملودی : آقای ایم
ابروش کمی بالا پرید ، اما خیلی مشخص نبود .
ملودی : یه لحظه اگر لطف کنید من صحبتم رو تموم کنم
سری تکون داد . به سمت مسئول برگشتم
ملودی : میتونم؟
: اوه ، بله . اسمتون ؟
ملودی : چوی ملودی هستم
توی دفتر چیزی رو وارد کرد و بعد برگهای رو به دستم داد
: این فرم رو کلمل کنید و تحویل بدید تا توی سامانه اسمتون رو ثبت کنم
تشکری کردم و بعد از گرفتن خودکار به سمت آقای جئون برگشتم و سعی کردم لبخند روی لبام رو حفظ کنم
ملودی : نمیدونستم شما هم به اینجا میاید
جونگکوک : نباید میومدم؟
ملودی : منظورم این نبود ؛ من امروز یه کلاس خصوصی داشتم برای همین اومدم
تک خندهای کرد و به سمت میزی راهنماییم کردم ، باهاش هم قدم شدم . کنار هم وایسادیم
جونگکوک : فرمت رو کامل کن ، راحت باش
سری تکون دادم و برگه رو روی میز گذاشتم و شروع کردم به تکمیل کردنش .
جونگکوک : من هم امروز باید به یه شاگرد به اسم "چوی ملودی" ریاضی یاد بدم
سرم رو بالا آوردم و با چشمای درشت شده بهش زل زدم ، منو باش ، میخواستم ازش مخفی کنم که کلاس اضافه ریاضی برداشتم . به خودش و بعد به خودم اشاره کردم و گفتم
ملودی : شما؟؟ به من؟؟
لبخندش رو کمی بیشتر کشید
جونگکوک : اون روز مدیر بهم گفت که تو درخواست کلاس اضافه کردی و معلم ها نمیتونن بهت یاد بدن ، و بعد پرسید که میتونم کمکت کنم یا نه ، بهش که فکر کردم تقصیر من بود که عقب افتادی پس قبول کردم که بهت تدریس کنم
با همون صورت متعجب بهش گوش کردم ، سعی کردم خودم رو جمع کنم . دو سه تا سوال آخر رو هم سریع تیک زدم و برگه رو از روی میز برداشتم
ملودی : پس من زودتر برگه رو تحویل میدم
برگشتم و رفتم ، برگه رو به مسئول کتابخونه دادم و به سمت میزی که آقای جئون نشسته بود روش حرکت کردم . چندتا کتاب روی میز بود که حدس میزدم تست و مسئله باشه . وقتی به میز رسیدم آقای جئون بلند شد تا من روی صندلی کنار دیوار بشینم
.
.
.
.
بچه ها من واقعا این مدت دوران سختی رو گذروندم ، چون عذاب وجدان داشتم و احساس مسئولیت میکردم نسبت به شما و این داستان شروع کزدم به نوشتن ، اما زیاد نتونستم بنویسم🙇🏻♀️🙇🏻♀️
خیلی هم غلط تایپی دارم میدونم به بزرگی خودتون ببخشید . در اولین فرصت مینویسم دوباره پارت شارژ میکنم🎀
دعا کنید این درد وامونده زودتر ولم کنه که داره جونمو میگیره😭😭🫂🫂🫂
𝒫𝒶𝓇𝓉 ⁵⁸
.
.
آقای جئون گفته بود که شنبه که تعطیلیه برای تمرین ریاضی ساعت سه بعد از ظهر برم به کتابخونه روسا ؛ منم با کمال میل قبول کردم ، نیاز داشتم هرچه سریع تر ریاضی رو یاد بگیرم تا برای ترم اول عقب نیوفتم .
تاکسی به کتابخونه رسید ، اینترنتی پرداخت کردم و پیاده شدم ؛ آقای جئون گفته بود که معلم خصوصیم میشناستم ، وارد کتابخونه شدم ، خیلی بزرگ بود ، آماده و کامل . یه کافه کوچیک هم داشت .
داشتم کافه رو آنالیز میکردم که با صدای شخصی به خودم اومدم
جونگکوک : چوی ملودی
برگشتم ، آقای جئون بود! آخه اون اینجا چیکار میکنه . با به یاد آوردن معلم خصوصی که گرفته بودم کمی ته دلم لرزید ، احساس کردم بخاطر ماجرایی که توی مدرسه پیش اومده بود نمیخواستم کسی مارو بیرون از مدرسه ببینه .
به طرز احمقانهای شروع کردم به نادیده گرفتن
جونگکوک : چوی ملودی
دوباره صدام کرد ، مشغول صحبت با مسئول کتابخونه شدم
ملودی : ببخشید ، خانم
: بله
ملودی : میتونم اینجا ثبت نام کنم ؟
جونگکوک : ملودی
صداش در نزدیک ترین حالت ممکن به سرم بود . به ناچار برگشتم و لبخندی زدم
ملودی : آقای ایم
ابروش کمی بالا پرید ، اما خیلی مشخص نبود .
ملودی : یه لحظه اگر لطف کنید من صحبتم رو تموم کنم
سری تکون داد . به سمت مسئول برگشتم
ملودی : میتونم؟
: اوه ، بله . اسمتون ؟
ملودی : چوی ملودی هستم
توی دفتر چیزی رو وارد کرد و بعد برگهای رو به دستم داد
: این فرم رو کلمل کنید و تحویل بدید تا توی سامانه اسمتون رو ثبت کنم
تشکری کردم و بعد از گرفتن خودکار به سمت آقای جئون برگشتم و سعی کردم لبخند روی لبام رو حفظ کنم
ملودی : نمیدونستم شما هم به اینجا میاید
جونگکوک : نباید میومدم؟
ملودی : منظورم این نبود ؛ من امروز یه کلاس خصوصی داشتم برای همین اومدم
تک خندهای کرد و به سمت میزی راهنماییم کردم ، باهاش هم قدم شدم . کنار هم وایسادیم
جونگکوک : فرمت رو کامل کن ، راحت باش
سری تکون دادم و برگه رو روی میز گذاشتم و شروع کردم به تکمیل کردنش .
جونگکوک : من هم امروز باید به یه شاگرد به اسم "چوی ملودی" ریاضی یاد بدم
سرم رو بالا آوردم و با چشمای درشت شده بهش زل زدم ، منو باش ، میخواستم ازش مخفی کنم که کلاس اضافه ریاضی برداشتم . به خودش و بعد به خودم اشاره کردم و گفتم
ملودی : شما؟؟ به من؟؟
لبخندش رو کمی بیشتر کشید
جونگکوک : اون روز مدیر بهم گفت که تو درخواست کلاس اضافه کردی و معلم ها نمیتونن بهت یاد بدن ، و بعد پرسید که میتونم کمکت کنم یا نه ، بهش که فکر کردم تقصیر من بود که عقب افتادی پس قبول کردم که بهت تدریس کنم
با همون صورت متعجب بهش گوش کردم ، سعی کردم خودم رو جمع کنم . دو سه تا سوال آخر رو هم سریع تیک زدم و برگه رو از روی میز برداشتم
ملودی : پس من زودتر برگه رو تحویل میدم
برگشتم و رفتم ، برگه رو به مسئول کتابخونه دادم و به سمت میزی که آقای جئون نشسته بود روش حرکت کردم . چندتا کتاب روی میز بود که حدس میزدم تست و مسئله باشه . وقتی به میز رسیدم آقای جئون بلند شد تا من روی صندلی کنار دیوار بشینم
.
.
.
.
بچه ها من واقعا این مدت دوران سختی رو گذروندم ، چون عذاب وجدان داشتم و احساس مسئولیت میکردم نسبت به شما و این داستان شروع کزدم به نوشتن ، اما زیاد نتونستم بنویسم🙇🏻♀️🙇🏻♀️
خیلی هم غلط تایپی دارم میدونم به بزرگی خودتون ببخشید . در اولین فرصت مینویسم دوباره پارت شارژ میکنم🎀
دعا کنید این درد وامونده زودتر ولم کنه که داره جونمو میگیره😭😭🫂🫂🫂
- ۲۴.۲k
- ۱۰ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط