{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }
𝒫𝒶𝓇𝓉  ⁶³
.
.
ملودی : بله خوبم اما دکتر مرخصم نمیکنه ممکنه اتفاق جدی افتاده باشه
هرچند حقیقت معتبری نبود اما من باید پیاز داغشو زیاد میکردم تا از شَرم خودم کم کنم
جونگ‌کوک : کسی همراهت هست؟
ملودی : بله داهی اینجا هست با تلفنش باهاتون تماس گرفتم
با اینکه اینطور نبود اما حس کردم دست انداختمش ، هرچند اون به روی خودش نیاورد
جونگ‌کوک : باشه ، ما یه روز دیگه باهم کلاس برمیداریم ، تو فعلا استراحت کن
ملودی : چشم حتما ، خیلی ممنون ، و واقعا متاسفم که نتونستم بیام
جونگ‌کوک : مشکلی نیست مواظب خودت باش
میخواستم چیزی بگم که زودتر گفت
جونگ‌کوک : گفتی داهی کنارته؟ میتونم باهاش صحبت کنم؟
داهی رو محکم گفت ، انگار میخواست از چیزی که شنیده بود مطمئن بشه
ملودی : بله حتما
با دستم به داهی اشاره کردم و گوشی رو بهش دادم . داهی هم از اتاق بیرون رفت تا صحبت کنه . داهی شماره آقای جئون رو داشت؟


< night >



می‌سون و سارانگ اومده بودن پیش منو داهی ، کلی صحبت کردن و بار ها حالمو پرسیدن . دو ساعتی از اومدنشون میگذشت و داشتیم باهمدیگه آبمیوه میخوردیم و حرف میزدیم که در زده شد و بعد دکتر به همراه دو پرستار وارد اتاق شد . به سمتم اومد و درحالی که یکی از پرستارا داشت سرم توی دستم رو درمی‌آورد پرسید
دکتر : سرت بهتره؟
سعی کردم به سوزش توی دستم اهمیت ندم
ملودی : دردش همونطور که بوده هست
برای تایید حرفم سری تکون داد .
سارانگ : ببخشید دکتر جواب آزمایشا اومده؟
دکتر : بله
می‌سون : حالش خوبه میتونه مرخص بشه؟
دکتر نگاهی بهم انداخت و بعد درحالی که قاطع توی چشمام نگاه میکرد گفت
دکتر : چوی ملودی ، میخوای خودت بهشون توضیح بدی؟
با اینکه داشت به من نگاه میکرد اما انگار طرف حرفش اونا بودن ، انگار داشت به بچه ها می‌گفت "برید بیرون اگر خواست خودش بهتون میگه" . می‌سون نگران پرسید
می‌سون : اتفاقی افتاده آقای دکتر؟
دکتر با لبخند کمرنگی به سمتش برگشت
دکتر : نه چیزی نیست اما اگر میشه لطفا مارو تنها بزارید
داهی بوسه آرومی روی پیشونی‌م گذاشت و بعد به همراه بچه ها از اتاق بیرون رفت . این دختر خیلی عجب آروم شده ، عجیب ، هیچوقت اینطوری ندیده بودمش ، نگرانشم . دلم برای اون روی سرتق و پر سر و صداش تنگ شده
بعد از اینکه از اتاق بیرون رفتن دکتر کمی به تخت نزدیک تر شد .
دکتر : هیچکدوم از اعضای خانوادت در دسترس هستن؟
سرمو برای مخالفت کمی تکون دادم . نفس عمیقی سر داد
دکتر : هیچکسی رو نداری اینجا؟
ملودی : ندارم
دکتر : اقوام دیگه‌ت ، خاله عمو دایی عمه ، یه کسی که بهت نزدیک باشه؟
میدونستم دنبال چی بود
ملودی : نه آقای دکتر ، من فامیلی ندارم ، از خانواده‌ خودم هم مادر و پدرم فوت شدن
انگار ناامید شده بود . به ناچار حرف زد
دکتر : ملودی ، ما برای رد یا صحت ترک خوردگی جمجمه‌ت سی تی اسکن گرفتیم ؛ خبر خوب اینه که جمجمه‌ت ترک نخورده و سالمه ، خون ریزی داخلی هم نداشتی
از این حرفش خوشحال شدم ، خداروشکر قرار نبود بیشتر توی بیمارستان بمونم و از درسام عقب بیوفتم . اما از لحنش معلوم بود که این همه چیزی نبود که میخواست بگه ، یه چیز دیگه‌ای هم بود
ملودی : و؟
برگه‌ای که دستش بود رو بالا آورد و درحالی که با دستش جاهایی رو نشون میداد صحبت میکرد
دکتر : این عکسه سی‌تی‌اسکن سرته ، این جاهایی که دارم بهت نشون میدم محل ضربه‌ایه که به سرت وارد شده
و بعد به قسمت دیگه‌ای اشاره کرد یه تیکه کاملا سفید بود ، یه تیکه خیلی بزرگ
دکتر : اما چیزی که ما توی سی‌تی‌اسکن دیدیم فقط این نبود
ملودی : میشه زودتر بگین ؟
دکتر :-
دیدگاه ها (۸)

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }𝒫𝒶𝓇𝓉  ⁶⁴..با رفتن دکتر نفس عمیقی کشیدم...

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }𝒫𝒶𝓇𝓉  ⁶⁵..توی زمین من اگر قراره با من ...

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }𝒫𝒶𝓇𝓉  ⁶²..< the next morning >با حس خی...

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }𝒫𝒶𝓇𝓉  ⁶¹..کسی با جیغ آهنگ "عروسک خوشگل...

همخونه اجباری... پارت 129"ویو پارک دوین"داشتم پرونده‌ها رو م...

همخونه اجباری... پارت ۱۵۱«ویو پارک دوین»شب اول سفر...هتل تقر...

همخونه اجباری... پارت ۱۵۰«ویو داهی»عصر...بالاخره به هتل رسید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط