{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من امشب صبح را دیوانه خواهم کرد

من امشب صبح را دیوانه خواهم کرد
من امشب با افسونی آفتاب هرزه را در خواب خواهم داشت
من امشب آفتاب دیگری در چاه کجراه خواهم کاشت
من امشب جان امشب را، به لب خواهم رساند از زخم هر فریاد
من امشب خون امشب را
به چشم "آبی تا هر کجا یک رنگ" خواهم ریخت
من امشب "آبی تا هر کجا گسترده ی یک رنگ" را آبستن
خورشید های تازه خواهم کرد
من امشب آفتابی تازه خواهم گشت در ظلمات این بی داد...
دیدگاه ها (۳)

به حریم من که پا میگذاریکفشهایت را در بیاوراینجا مطهر است ای...

چقدر باورش سخت است باور این که روزهای من بدون مواظب خودت باش...

ﻳﮏ ﻣﻨﻈﻮﻣﻪ ﺷﻤﺴﯽ ﺟﺎﻳﺰﻩ ﻣﯽ ﺩﻫﻢﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺑﮕﻮﻳﺪﻣﺎﻩ ﻣﻦ ﮐﺠﺎﺳﺖﻳﮏ ﮐﻬﮑ...

در قحطی تــــــــــوچه دل خوشی دارند بیهوده می آیند و می رون...

My Vampire Mate Season 2 part : 83

dark life = 17

من این پارتو گذاشته بودم ولی نیومده بود ببخشید _____________...

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت14ویو کوکبارون ...

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』𝙋𝙖𝙧𝙩 : ³³سه روز بعد...جونگکوک داخ...

dark life = 20

چند پارتی پارت آخرآبِ یخ، مثل هزاران سوزنِ تیز، پوستِ جونگکو...

The Joke That Broke Us

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره های خونی 。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾...

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش پایانی)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط