{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای نگاهت آشنا شد با دل دیوانه ام

ای نگاهت آشنا شد با دل دیوانه ام
می نویسم مثل شمعی که بر آن پروانه ام
چون قلم در دست من رقصان و لرزان آمده
می شوم همراه تو با یک غزل؛جانانه ام!
چند وقتی می شود همسایه ی قلبت شدم
ای که نامت شد دلیل پاکی‌ی پیمانه ام
در تصورها کشیدم آن رخ و چشم تو را
موج می زد مهربانی در میان خانه ام
گاه گاهی می شوی همراه من در هر کلام
مثل کوهی نازنین در کنج این ویرانه ام
دور چشمان سیاهت عینکی قابش شده
در دلم حک شد نگاهت تا ابد،مستانه ام!
دیدگاه ها (۹)

در میان خاطراتم با تو خلوت می کنم بی قرار...

وقتی که نمیخوابم یعنی که تو اینجایییعنی که نخوابم تا ، شاید ...

فصلها رفتند اما همچنان پاییز ماندنیمی از من با تو در مِهر خی...

صد خاطره در یادم آمد اما هیچکس پایش نبودیادم آمد هر کجا تنها...

واهم که این قلب آزرده را با دستان خویش به مغاک فراموشی سپارم...

تکاپو پارت ۶۹:کلمات=گلوله🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍در میانِ آن آغوشِ سنگین و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط