{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ازدواج روی صحنه )

ازدواج روی صحنه )
پارت ۲


و درست همون موقع، در باز می‌شه...

> جیمین با کت‌و‌شلوار مشکی وارد می‌شه. آروم. با وقار.
فقط یه نگاه بهم می‌ندازه. نه اخم، نه لبخند. یه نگاه خنثی.
اون کنار رئیس می‌شینه و فقط یه جمله می‌گه: "مطمئنید که این تنها راهشه؟"

هیچ‌کس جوابشو نمی‌ده.

📜 چند ساعت بعد...

ما رو به اتاق قرارداد می‌برن. وکیل شرکت اونجاست. روی میز یه برگه هست با تیتر:
"قرارداد ازدواج رسانه‌ای بین پارک جیمین و اتـه"

> جیمین خودکار رو برمی‌داره، بدون اینکه نگام کنه، امضا می‌کنه.
وقتی نوبت من می‌رسه، دستم می‌لرزه. دلم می‌خواد فرار کنم. ولی صدای رئیس تو ذهنم می‌پیچه:
"اگه اینو قبول نکنی، ممکنه قرارداد هنریت فسخ شه."



نفس عمیقی می‌کشم. خودکار رو برمی‌دارم. به اسم "اته" که با حروف درشت چاپ شده نگاه می‌کنم.
یه قطره اشک تا لب مژه‌هام میاد... ولی قورتش می‌دم.


دو روز بعد، تمام اینترنت منفجر می‌شه از خبری با تیتر:

> "ازدواج ناگهانی جیمین از BTS با خواننده‌ی تازه‌کار HYBE!"



اته فقط تو اتاقش می‌شینه، گوشیشو خاموش کرده. و جیمین، اون‌طرف سئول، به سقف اتاقش زل زده و زیر لب می‌گه:

> "حالا باید هر روز با یه دختر خجالتی زندگی کنم که حتی حاضر نیست تو چشمام نگاه کنه...

> درِ خونه‌ی بزرگ و مدرن جیمین با صدای تق باز می‌شه.
اته با چمدون کوچیکش پشت در وایساده، سرش پایینه، لبش رو داره می‌جوه.
جیمین بدون اینکه نگاهش کنه، کنار می‌ره و می‌گه:
"بیا تو. اتاقت سمت راسته. قانون اول: اتاق من ممنوعه. قانون دوم: مصاحبه‌ها تمرینیه، واقعی نیست. پس هیچ تظاهری بیرون خونه."

اته فقط سرتکون می‌ده و یواش می‌گه:

> "باشه..."

خونه بزرگه. سکوت سنگینی بینشونه. نه سلام، نه احوال‌پرسی. فقط سکوت.


جیمین روی مبل لم داده، گوشی دستشه.
اته از اتاقش بیرون میاد، با یه تی‌شرت گشاد و شلوار راحتی. موهاش بازه و قیافه‌ش خسته ولی مظلومه.

> "می‌تونم یه لیوان آب بردارم؟"
جیمین فقط سرش رو بالا می‌آره. یه ثانیه مکث می‌کنه.
"هر چی توی خونه‌ست، مال خودته."
لبخند محوی می‌زنه. اولین لبخند.



اته آروم سمت آشپزخونه می‌ره ولی وقتی لیوان رو از کابینت درمیاره، از دستش لیز می‌خوره و می‌افته.
لیوان می‌شکنه و تکه‌های شیشه پخش می‌شن.

> "آخ!"
جیمین سریع بلند می‌شه و می‌دوه سمتش.
"صبر کن، تکون نخور!"
زانو می‌زنه جلوی پای اته و شیشه‌ها رو جمع می‌کنه.
یه تیکه کوچیک، کف پای اته رو بریده.
دیدگاه ها (۲)

🎤✨نامجون: نگاهت می‌کنه، لبخند می‌زنه و آروم سرشو تکون می‌ده؛...

وقتی لباسشونو میپوشیم🐨 نامجون:چند ثانیه فقط نگات می‌کنه.«این...

سناریو و وانشات توکیو ریونجرز مجازات_یک_ماهه#سناریو─────────...

وقتی سر اینکه دیر خونه میاین دعوا کردین ....### نقطه شروع دع...

سناریو از شخصیت های انیمه جوجوتسو کایسن_ درخواستی

اگه دوست پسرمون باشن

**موضوع: وقتی وسط دعوا می‌خواد ببوسدت، ولی تو با تندی ردش می...

سناریو موضوع : وقتی که قهر میکنید . *****نامجون:** نشسته رو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط