پارت ۹
پارت ۹
از زبون متین
بعد صبحانه دیگه سیر بودم و قصد نداشتم ناهار بخورم . همش تو فکر بودم که اینی که ترنم میگه راسته یا نه . ایا واقعا این موجود خون اشامه؟
انقدر غرق در فکر بودم که نفهمیدم کی ساعت ۲ شد . رادوین اومد کنارم نشست و گفت : چیکار میکنی داداش . از وقتی که بیدار شدم تو فکری تا حالا .
من: نمیفهم . باید درباره خون اشام ها تحقیق کنم . شک دارم .
رادوین : به چی شک داری ؟
من: به این که اون موجود خون اشام باشه .
رادوین : نت نداری؟
من :چرا دارم .
رادوین : خب بده من برم تو نت بگردم
من : الان بحث ما راجب خون آشام هاست و اینقدر بدبختی داریم . اون وقت تو میخوای بری نت گردی ؟؟
رادوین : دیوونه میخوام برم در مورد خون اشام ها و البته بدبختی هامون تحقیق کنم .
من : اهان . خب معذرت . ولی تو سایت معتبر بریا . نری چرت و پرت بگیری .
رادوین : حواسم هست .
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
از زبون رادوین
رفتم تو نت و زدم خون آشام . رفتم تو یکی از سایت ها تحقیق کردم . نوشته بود که اونا از سیر بدشون میاد و با افتاب ضعیف میشن . اونا غذا شون خونِ و اگه خون نخورن گرسنه میشن . اونا میتونن به طرز عجیبی تند راه برن به طوری که انگار محو شن . خون آشام ها قابلیت کنترل و نفوذ در مغز انسان رو دارن . و البته کلی چیز دیگه ام بود که اونا رو سرسری خوندم .و رفتم تا جواب اون سوال اصلیم رو پیدا کنم . چگونه یک خون آشام را بکشیم ؟
اینو که زدم نوشت : برای کشتن خون اشام یا باید سرش رو از تنش جدا کنیم یا با یک خنجر یا میخ بلند چوبی توی قلبش فرو کنی یا اون رو در جایی زندانی کنی و آتیشش بزنی .
تصمیم گرفتم برم و به همه بگم .
به آرشام گفتم بره دم اتاق دخترا و به اونا هم بگه بیان . بعد چند دقیقه همه اومدن و من شروع کردم به گفتن .
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
از زبون ترنم
رفتیم تو اتاق مردا . رادوین رفته بود و درمورد خون اشام ها تحقیق کرده بود و قرار بود حالا برامون بگه .
رادوین : بچه ها گوش بدین . من تحقیق کردم . خون آشام ها قابلیت هر کاری رو دارن حتی نفوذ کردن تو مغز ما . پس اونا میتونن به راحتی طرز فکر مارو عوض کنن . ولی من با یکی از خصوصیت هاش مشکل دارم .
نفس :با چی ؟
خون آشام ها با رفتن توی افتاب ضعیف میشن . ولی این خون آشامی که ما داریم توی روز میتونه بیاد بیرون .
چند لحظه همه رفتیم تو فکر که یهو نفس گفت : فهمیدم چه جوری میاد بیرون .
رادوین : چه جوری ــ؟
نفس : خب من فیلم راجب سِحر و جادو و ساحره ها و افسون ها زیاد دیدم . شاید اونم رفته خودشو جادو کرده تا بتونه بیاد . چون ساحره ها هر کاری بگی میتونن بکنن .
راست میگفت . از همون بچگی مینشستیم و این جور فیلما رو میدیدیم . ولی اون زمان هلیا نبود . چون منو نفس ۵ سال زود تر اشنا شده بودیم .
رادوین : خب راست میگی شایدم جادو کرده . ما باید این خون آشام یا هر چی رو از بین ببریم خودتون هم که میدونین . برای نجات خودمونه . ما یا باید اونو بسوزونیم . یا سرش رو از تنش جدا کنیم یا خنجر یا میخ چوبی تو قلبش فرو کنیم پس...
از زبون متین
بعد صبحانه دیگه سیر بودم و قصد نداشتم ناهار بخورم . همش تو فکر بودم که اینی که ترنم میگه راسته یا نه . ایا واقعا این موجود خون اشامه؟
انقدر غرق در فکر بودم که نفهمیدم کی ساعت ۲ شد . رادوین اومد کنارم نشست و گفت : چیکار میکنی داداش . از وقتی که بیدار شدم تو فکری تا حالا .
من: نمیفهم . باید درباره خون اشام ها تحقیق کنم . شک دارم .
رادوین : به چی شک داری ؟
من: به این که اون موجود خون اشام باشه .
رادوین : نت نداری؟
من :چرا دارم .
رادوین : خب بده من برم تو نت بگردم
من : الان بحث ما راجب خون آشام هاست و اینقدر بدبختی داریم . اون وقت تو میخوای بری نت گردی ؟؟
رادوین : دیوونه میخوام برم در مورد خون اشام ها و البته بدبختی هامون تحقیق کنم .
من : اهان . خب معذرت . ولی تو سایت معتبر بریا . نری چرت و پرت بگیری .
رادوین : حواسم هست .
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
از زبون رادوین
رفتم تو نت و زدم خون آشام . رفتم تو یکی از سایت ها تحقیق کردم . نوشته بود که اونا از سیر بدشون میاد و با افتاب ضعیف میشن . اونا غذا شون خونِ و اگه خون نخورن گرسنه میشن . اونا میتونن به طرز عجیبی تند راه برن به طوری که انگار محو شن . خون آشام ها قابلیت کنترل و نفوذ در مغز انسان رو دارن . و البته کلی چیز دیگه ام بود که اونا رو سرسری خوندم .و رفتم تا جواب اون سوال اصلیم رو پیدا کنم . چگونه یک خون آشام را بکشیم ؟
اینو که زدم نوشت : برای کشتن خون اشام یا باید سرش رو از تنش جدا کنیم یا با یک خنجر یا میخ بلند چوبی توی قلبش فرو کنی یا اون رو در جایی زندانی کنی و آتیشش بزنی .
تصمیم گرفتم برم و به همه بگم .
به آرشام گفتم بره دم اتاق دخترا و به اونا هم بگه بیان . بعد چند دقیقه همه اومدن و من شروع کردم به گفتن .
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
از زبون ترنم
رفتیم تو اتاق مردا . رادوین رفته بود و درمورد خون اشام ها تحقیق کرده بود و قرار بود حالا برامون بگه .
رادوین : بچه ها گوش بدین . من تحقیق کردم . خون آشام ها قابلیت هر کاری رو دارن حتی نفوذ کردن تو مغز ما . پس اونا میتونن به راحتی طرز فکر مارو عوض کنن . ولی من با یکی از خصوصیت هاش مشکل دارم .
نفس :با چی ؟
خون آشام ها با رفتن توی افتاب ضعیف میشن . ولی این خون آشامی که ما داریم توی روز میتونه بیاد بیرون .
چند لحظه همه رفتیم تو فکر که یهو نفس گفت : فهمیدم چه جوری میاد بیرون .
رادوین : چه جوری ــ؟
نفس : خب من فیلم راجب سِحر و جادو و ساحره ها و افسون ها زیاد دیدم . شاید اونم رفته خودشو جادو کرده تا بتونه بیاد . چون ساحره ها هر کاری بگی میتونن بکنن .
راست میگفت . از همون بچگی مینشستیم و این جور فیلما رو میدیدیم . ولی اون زمان هلیا نبود . چون منو نفس ۵ سال زود تر اشنا شده بودیم .
رادوین : خب راست میگی شایدم جادو کرده . ما باید این خون آشام یا هر چی رو از بین ببریم خودتون هم که میدونین . برای نجات خودمونه . ما یا باید اونو بسوزونیم . یا سرش رو از تنش جدا کنیم یا خنجر یا میخ چوبی تو قلبش فرو کنیم پس...
- ۱۲.۲k
- ۳۱ شهریور ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط