{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شبی که یارم آمد دلم به آسمان پرواز کرد

شبی که یارم آمد دلم به آسمان پرواز کرد

راز این شب ها را مهتاب برایم روشن کرد

قلب عاشقش سفره ای از نور بود

سوار بر نگاه دور یک دوست بود

هر لحظه در نگاه او آهی تازه می کشید

هر لحظه در دوری او قلبش دوچندان می تپید

تا به حالا خود را اسیر عشق ندیده بود

گویی که شیرین او در نگاهش یک پدیده بود

اینجا در دنیایی دیگر مرام نامه ای در دل داشت!

حکایت از دردی که همیشه بر سرش می پنداشت

دلش آرام می گرفت وقتی در خانه اش قدم می زد

در هر گزاره شاد می شد وقتی در کویش پرسه می زد
دیدگاه ها (۲)

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟕صبح روز بعدمانیا زودتر از همیشه بیدار شد...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋𝟞: زیر آسمان سئولساعت نزدیک هشت شب بود.ا/ت ط...

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۱۶ چند روز از اعتراف چانگبین و جونگین ...

𝑻𝒉𝒆 𝑲𝒊𝒏𝒈’𝒔 𝑨𝒓𝒕𝒊𝒔𝒕𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟏𝟒یونا دیگر از یونگی نمی‌ترسید.با او ح...

آخرین بحث پارت ۲۶

✈️ چند روز بیشترپارت ۱۳روز چهارم، لیا از وقتی چشم‌هاش رو باز...

داستان عاشقانه جذاب جدید

کائوری و سائه

رمان انفجار و امید

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط