{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

منو ازچے میترسونے

منو ازچے میترسونے
از رفتنت...
مگہ الان بامنے
مگه دلت بامنہ
مگه نگات بامنہ
نمیدونی چقدر سختہ
وقتے هستے و نیستے...😔 💔
دیدگاه ها (۱)

تنــہـــایــے بــهتــر اســــت از بـــودن با آدم هــایــــے ...

صبح است ڪنون بیاڪه آواز ڪنیمیڪ روز دگر به عشق آغاز ڪنیمبرخیز...

حالا که تمام راه را آمده امحالا که تا تو هیچ نماندهچقدر دیر ...

مـــن مثــل شمــا نیستم ۰۰۰بغضــم را۰۰۰فریــــاد بزنم ۰۰۰گــ...

۶۰ روزه که نیستی دلم برات خیلی تنگ شده.یادم نمیره که چقدر مه...

ادامهه چون لایکاش زیاد شده بود

𝐌𝐲 𝐠𝐢𝐫𝐥

دازای با گریه لب زد:چرا.... چرا خوابیدی؟؟؟ مگه چقدر....چقدر ...

وقتی لباسشونو میپوشیم🐨 نامجون:چند ثانیه فقط نگات می‌کنه.«این...

تکپارای درخواستی

ساعت از نیمه‌شب گذشته بود. هوسوک با کلافگی در پذیرایی قدم می...

پارت یک هانا و یونگی نقش اصلی داستان ویو هانا من یه دختر بدب...

چندپارتی یونگی

تکپارتی تهیونگ(مخصوص سیسیمه) وقتی یک‌روز کاملشو در اختیار ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط