{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

*وقتی تولدش بود ولی بهت خیانت کرد*

*وقتی تولدش بود ولی بهت خیانت کرد*

part:⁴

چهره جونگکوک ناگهان رنگ باخت.

گوشی هنوز در دستش بود و نگاهش روی صفحه ثابت مانده بود.

ـ «چی شده؟»

برای چند ثانیه چیزی نگفت.

انگار نمی‌دانست چطور باید توضیح بدهد.

بالاخره نفس عمیقی کشید و گوشی را خاموش کرد.

ـ «اون دختر... دوباره دردسر درست کرده.»

اخم کردی.

ـ «یعنی چی؟»

جونگکوک روی صندلی نشست و دستش را روی صورتش کشید.

ـ «اون دوست دخترم نبود...»

با عصبانیت خندیدی.

ـ «فکر کردی هنوز حرفت رو باور می‌کنم؟»

ـ «خواهش می‌کنم تا آخرش گوش کن.»

سکوت کردی.

نه به خاطر اینکه حرفش را باور کرده باشی، فقط می‌خواستی حقیقت را بشنوی.

جونگکوک نگاهش را به زمین دوخت.

ـ «اون دختر مدت‌ها بود که سعی می‌کرد خودش رو به من نزدیک کنه. چند بار هم شایعه‌های مختلف ساخت. من نمی‌خواستم موضوع بزرگ بشه، برای همین سعی کردم بی‌سروصدا حلش کنم.»

ـ «پس اون شب چی دیدم؟»

جونگکوک لبش را گاز گرفت.

ـ «اون دستم رو گرفت. قبل از اینکه بخوام کنار بکشم، تو رسیدی و همه‌چیز رو دیدی...»

قلبت هنوز درد می‌کرد.

اما این بار در صدایش چیزی بود که باعث می‌شد شک کنی.

شاید...

فقط شاید...

همه‌چیز آن‌طور که فکر می‌کردی نبوده باشد.

جونگکوک ادامه داد:

ـ «اما اشتباه اصلی من این بود که حقیقت رو بهت نگفتم.»

اشک در چشمانش جمع شد.

ـ «باید از اول باهات صادق می‌بودم.»

سکوت سنگینی بینتان افتاد.

باران پشت پنجره دوباره شدت گرفته بود.

بعد از چند لحظه گوشی‌اش دوباره زنگ خورد.

این بار تماس را روی بلندگو گذاشت.

صدای همان دختر بود.

ـ «جونگکوک! چرا جواب نمیدی؟ من همه‌چی رو به خبرنگارا گفتم! تا چند ساعت دیگه همه می‌فهمن!»

هر دو خشکتان زد.

تماس قطع شد.

و برای چند ثانیه هیچ‌کس حرفی نزد.

جونگکوک با نگرانی به صفحه خاموش گوشی نگاه کرد.

ـ «اگه اون واقعاً این کار رو کرده باشه... همه‌چیز به هم می‌ریزه.»

برای اولین بار بعد از آن شب، ترس را در چشمانش دیدی.

و ناگهان فهمیدی مشکل فقط بین تو و او نیست...

طوفانی بزرگ‌تر در راه بود.

ادامه دارد.....

مرسی از اون پری های ناز قشنگم که حمایتم میکنن 🩷🫂.
دیدگاه ها (۱)

*وقتی تولدشه و بهت خیانت میکنه *part:⁵«پایانی»تمام شب را بید...

تک پارتی : به عنوان یک ارمی یک روز با جونگکوک میگردی یک روز ...

*وقتی تولدش بود و بهت خیانت کرد*part:³سه روز گذشته بود.سه رو...

*وقتی تولدش بود و بهت خیانت کرد*part:²چند ثانیه همان‌جا خشکت...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏ویو تهیونگساعت نزدیک دو نصف شب بود.خیاب...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟔ویو اِریااِریا پشت میز نشسته بود و به پ...

LESSON

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط