{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باشد؛ پرنده باش ولی در قفس نمان

باشد؛ پرنده باش ولی در قفس نمان
تا دور دور ها برو؛ در تیررس؛ نمان

دیگر بریده اند نفس های آخرم
اما تو بعد از این همه بی هم نفس؛ نمان

از من گذشته است که دل خوش کنم به عشق
بی من به دلخوشی دل خود برس! نمان

دستت اگر به میوه ی ممنوعه می رسد
دستی ببر بچین و دگر در هوس؛ نمان

خشکیده برگ های درختان سبز باغ
در فکر سر رسیدن فصل هرس؛ نمان

بر هم زدند نظم قرار دل مرا
چشم انتظار آمدن هیچ کس؛ نمان !
دیدگاه ها (۳)

♔ﻓﺮﻭﻍ ﻓﺮﺧﺰﺍﺩ♔اگر مستضعفی دیدی،ولی از نان امروزت به او چیزی ن...

برای شادی روحم کمی غزل لطفادلم پر از غم و درد است، راه حل لط...

هنر نقاشی!!!!

ﺳـﺮﺑـﺎﺯﯼ ﭘﺸـﺖ ﭘـﻮﻟـﯽ ﻧﻮﺷﺘـﻪ ﺑـﻮﺩ ...ﺍﻻﻥ ﺳـﺎﻋـﺖ 03:00 نصف ﺷـﺐ...

#my.FUCKER.mafai. part6فیلیکس با چشمانی باز، اما ...

رمان: گرفتار تو (فصل دوم)قسمت هشتم: آزادیِ مشروط و غافلگیری ...

باشد؛ پرنده باش ولی در قفس نمانتا دور دور ها برو؛ در تیررس؛ ...

باشد؛ پرنده باش ولی در قفس نمانتا دور دور ها برو؛ در تیررس؛ ...

...امشب به شور عشقت تا صبح بی‌قرارمبا خاطرت نشستم میلی به‌خو...

پرنده ام و در قفس دلتنگ بام تو

بستر ز توست بختت اگر آرمیده استعقلت به روی عشق تو خنجر کشیده...

سکوت که دوباره در اتاق پیچید، فقط صدای بسته شدن در و قدم‌های...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط