یاد یکی از شیطنتام افتادم
یاد یکی از شیطنتام افتادم
دو سال پیش ماه رمضون بود
پسر داییم لباش خشک شده بود شکافته بود
اومده بود خونه ی مامان بزرگم
دور هم بچه ها نشسته بودیم این گفت
:بچه ها لبام خشک شده ومیسوزه
چکار کنم
یکی گف لبلو بزن یکی گف برق لب بزن
یکی گف ....
من از تو کیفم یه رژ لب در آوردم گفتم بیا اینو بزن
فعلا که هیچی نیس فقط خیلی بکش رو لبت که خوب به عمقش بره
هیچی این بد بختم یه رژی کشیده بود رو لبش بیا ببین
شده بود رنگه آلبالو
بعدشم واسه اینکه مسخره نکنیم فوری رفت خوابید
اما امان از روز بعدش صبح شد از خواب بیدار شده بود رفته بود تو پذیرایی که بره صورتش بشوره همه بیدار بودن
هر کی به متلک بهش انداخته بود ومسخرش کرده بود
تازه آقا یادش اومد که رژلب زده
رف تو wc که پاکش کنه حالا هرچی میشسته پاک نمیشده
تازه فهمیده بود که بهللله
. ....
دور حیاط دنبالم میکرد
آخر سرم با وساطت زنداییم قرار شد بنده بخشیده بشم اما باید رژ لبه رو پاک میکردم
بله بنده رژلب 24 ساعته داده بودم بهش:/
من خیلی هم بچه ی خوبی بودم
خب به من ربطی نداره اگه چیزی تو وجودم فعال شده بود
...
با لیف و کیسه حموم افتاده بود به جون لباش
آخر سرم شده بود یه صورتی پررنگ
حالا خودتون فک کنین وقت افطار جلو اون همه مهمون
پسر داییم ....
ببینید من چه دخترعمه ی خوبیم
خدا از این دختر عمه ها نصیبتون کنه بگین آمین
الهه ی آتش
دو سال پیش ماه رمضون بود
پسر داییم لباش خشک شده بود شکافته بود
اومده بود خونه ی مامان بزرگم
دور هم بچه ها نشسته بودیم این گفت
:بچه ها لبام خشک شده ومیسوزه
چکار کنم
یکی گف لبلو بزن یکی گف برق لب بزن
یکی گف ....
من از تو کیفم یه رژ لب در آوردم گفتم بیا اینو بزن
فعلا که هیچی نیس فقط خیلی بکش رو لبت که خوب به عمقش بره
هیچی این بد بختم یه رژی کشیده بود رو لبش بیا ببین
شده بود رنگه آلبالو
بعدشم واسه اینکه مسخره نکنیم فوری رفت خوابید
اما امان از روز بعدش صبح شد از خواب بیدار شده بود رفته بود تو پذیرایی که بره صورتش بشوره همه بیدار بودن
هر کی به متلک بهش انداخته بود ومسخرش کرده بود
تازه آقا یادش اومد که رژلب زده
رف تو wc که پاکش کنه حالا هرچی میشسته پاک نمیشده
تازه فهمیده بود که بهللله
. ....
دور حیاط دنبالم میکرد
آخر سرم با وساطت زنداییم قرار شد بنده بخشیده بشم اما باید رژ لبه رو پاک میکردم
بله بنده رژلب 24 ساعته داده بودم بهش:/
من خیلی هم بچه ی خوبی بودم
خب به من ربطی نداره اگه چیزی تو وجودم فعال شده بود
...
با لیف و کیسه حموم افتاده بود به جون لباش
آخر سرم شده بود یه صورتی پررنگ
حالا خودتون فک کنین وقت افطار جلو اون همه مهمون
پسر داییم ....
ببینید من چه دخترعمه ی خوبیم
خدا از این دختر عمه ها نصیبتون کنه بگین آمین
الهه ی آتش
- ۴.۱k
- ۲۵ آذر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط