{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ممد طلا ویا همون ممد دودی میگفت..

ممد طلا ویا همون ممد دودی میگفت..
با اصغرعمو ،ی چها چرخه کرایه کرده بودیم لب خط شوش میوه میفروختیم..
ی روزکه مشغول هندوانه فروشی بودیم و کاسبیمون هم زیاد جالب نبود،ی ماشین آخرین سیستم اومد کنارمون واشاره کرد به من که بیا..
منم خوشحال گفتم عموچه مشتری مشتی خدارسوند..
رفتم جلو،شیسه را داد پایین دیدم ی خانوم سانتی مانتال پشت فرمون داخل ماشین بود سلام کردم گفتم خانوم هندونه هامون به شرط هست ببرم..
گفت نمیخواد..
گفتم خانوم چندتا بکشم..
گفت شما اسمت چیه ..
گفتم چاکرت ممدولی برو بچ میگن ممد طلا..
گفت ممد آقا من هندونه نمیخوام..
گفتم ؛پس فرمایش..
گفت شما روزی چقدر اینجا کاسبی..
اومدم بگم بابا ما بعضی وقت ها توی پول کرایه گاری هم میمونیم،که انگار یکی گفت،
صبر کن ببین چیکار داره..
گفتم برا چی؟..
گفت میخوام یک روز برای من کار کنی مزدت راهم دوبرابر بگیری..
گفتم خانوم جان اشتباه اومدی من که کارگر ساختمونی نیستم..
گفت ممد آقا این چه حرفیه ،خودم میدونم ،من کار خاصی ندارم فقط بیا باهم بریم خونه ما یک لیوان شربت ومیوه باهم میخوریم وبعد تمام..
منو میگی پیش خودم گفتم ممد یارو چشماش تورو گرفته، یعنی ی دل نه صددل عاشقت شده گفتم خانوم بریم..
گفت اول بگو روزی چقدر کاسبی بعد بریم..
گفتم خانوم این چرفیه پول نیاز نیست ..
بااصرار خانومه مجبورشدم بگم،میخواستم بگم ما روزی ده هزار هم کاسب نیستیم گفتم خوبیت نداره کمه میخنده بهم ،
دلمو زدم به دریا گفتم منو اصغر عمو دوتایی پنجاه هرار کاسبیم..
گفت من بابت امروز صد هزار تومان بهت میدم..
خیلی خوشحال شدم رفتم با اصغر عمو خداحافظی کردم هرچه پولم توجیبم بود ریختم توی دخل..
هرچی عمو گفت نروقبول نکردم گفتم عمو مگر چندبار بخت درخونه آدمو میزنه..
خداحافظی وسفارش کردم که حتما شناسنامه منو که گرو چهرچرخه گذاشتیم بگیر،
دنیا را چه دیدی شاید خیلی زود لازمم شد..
همینجور که بین راه میرفتیم پرسیدم خانوم آقا خونه هستن؟
گفت آقا کارخونه دار بوده وچند وقتی هست که به رحمت خدا رفته..
توی دلم قند آب میکردن ،
پیش خودم گفتم این خانومه شوهرشون فوت کرده وضعشم که خوبه از همه مهمتر خاطر خواه منم که شده دیگه از خدا چی میخوام..
رفتیم نزدیک های تجریش دریه خونه ویلایی بزرگ ایستاد گفتم خانو اجازه هست برم درو باز کنم..
گفت نیاز نیست ..
((((ادامه در پست بعدی))))
دیدگاه ها (۱)

رمان (پسری که زود بزرگ شد) چپتر ۱

برده عمارت جئون

اسم فیک : اون واسه منهp62ویو اتسریع وسایلامو جمع کردم و بعد ...

واقعا از اینکه دوستی مثل تو دارم روزی هزار بار خداروشکر میکن...

P³¹The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

بگین ببینممن بخوام بگم خببب 3 سال پیش قشنگ یادمهتو اتاقم بود...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_67تو این یکماه سکینه خانوم د...

Multi-Part: 5When you were pregnant, you went to the gym wit...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط