{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#رمان #دنیای_من

#رمان #دنیای_من
پارت سیو چهارم:
اونجا محل خونه ی خانواده ای بود که ۱۶ سالم بود
و منه احمق چه ساده این خانوادرو فراموش کردم
ارین _دنیا
با چشای اشکی بهش خیره شدم
_رام میدن؟
ارین_چرا راهت ندن عزیزم مطمئن باش خیلی خوشحال میشن
از ماشین پیاده شدم
با قدمای سست و لرزون و اروم به سمت خونه راه افتادم
به در خونه کع رسیدم......
با ترس...مکث....
زنگو زدم
صدای دانیال توی کوچه بلند شد
دانیال_کیه؟
با صدای بغض الودی گفتم
_دانیال
توی صداش تعجب موج میزد
دانیال_شما؟
با صدای ارومی گفتم
_دنیام
در خونع باز شد
وارد شدم
از حیاط گذشتم
در و باز کردم
اروم وارد شدم
_سلام
چشمم به دختر بچه ای افتاد که جلوی تلویزیون نشسته بود و با ذوق به اون صفحه نگاه میکرد
_دریا
به سمتم برگشت
با دیدنم جا خورد
اول با تعجب اما کمکم....
با شوق به طرفم دوید
دریا_اجیییی
نشستم و دنیا پرید توی بغلم
محکم به خودم فشارش میدادم و گریه میکردم
بعد از چند ثانیه جدا شد
دریا_چلا گلیه میکنی اجی؟
_دریا
دریا_بلع؟
_من و دوسم داری؟
و من فهمیدم چه خری هسم که بی فکر حرف میزنه
الان چه ربطی داشت
دریا_اله خو چلا دوس نداشته باشم؟
_هیچی اجی....
حرفم کامل نشده بود که صدای پسری از پشتم اومد
دانیال_دنیا
به سمتش برگشتم
چه بزرگ شده بود
بهش لبخند زدم
با گریه به سمتش رفتم
_دانیال
یهو ازگردنم اویزون شد
داشتیم پرت میشدیم که هندی بازیو کنار گذاشتم و با یه حرکت وایسادیم
برگشتم پشتم و نگاه کنم کع
چشام قفل شد توی دوتا چشم خیس که با اشتیاق بهم نگاه میکرد
سرم و از شرم پایین انداختم
الان چی صداش میکرد
اروم زمزمه کردم
_مامان
مامان میون گریش جوابم و داد
مامان_جان دلم
اغوششو برام باز کرد
بی وقفه پریدم بغلش وهردو شروع کردیم به گریه کردن
_مامان حلالم کن






توی اتاق پلاس بودم و کز کرده بودم
ناراحت از اینکه پدرم خونه نبود و نتونستم ببینمش
بلند شدم و رفتم لباسام و عوض کنم بریم وسایل مدرسه بخریم
پیراهن و شلوارم و در اوردم
شلوار مشکی رنگی پا کردم
تاپ قرمزم و برداشتم توی سرم کردم که بهو
در اتاق باز شد و پشت سرش صدایی بلندشد
برگشتم که دیدم اریا مثل بز کلشو انداخته اومده تو اتاق
اریا_دنی.....
با دیدنم اب دهنشو قورت داد
خودم و از سارتا پا نگاه کردم
من فقط با یه لباس زیر  و شلوار جلوش ایستاده  بودم
جیغی کشید
_گمشووووووو میمون بوگندو
شونه ای که دم دستم بود و به سمتش پرت کردم که درو بست و به تختم خورد
از اونور صدا خندش میومد
_عنترررر سیاه سفید
تاب و پوشیدم تا باز عین میش کلشون و نندازن پایین بیان تو
مانتوی مشکی ای جلو باز تا بالای زانوم ساده ساده تنم کردم
شال مشکی ای برداشتم و روی سرم انداختم
کلا به مشکی ارادت خاصی دارم
رژ قرمز رنگی زدم
ریمل و به مژه هام کشیدم و در اخر رژ گونه ای طلایی رنگ زدم
کفش اسپرت قرمزم و برداشتم و گوشیم و توی جیب شلوارم جا دادم و زدم بیرون
از اتاق رفتم بیرون و از نرده ها لیز خوردم
با دیدن اریا اتشفشان دردنم شروع به جوشیدن کرد
_کفاثط
نیششو باز کرد
با حرفی که زد چون اهل خجالت نبودم نتونستم خجالت بکشم
ولی از اینهمه پرویی این بشر دهنم باز موند
اریا_....
...
نظر بدین❤
دیدگاه ها (۱)

پارت ۲ ویو ا.ت با صدای آزار دهنده ی زنگ ساعت گوشیم ، دستم رو...

#in_your_eyespart_9۲ویو کایلا یه نفس کلافه کشیدم و دوباره سا...

رمان تهیونگ

وقتی میریم ایران ولی تحریک میشه . ...در ورودی خونه رو باز کر...

#My_company_model پارت ۳۸ویو بیناصبح با دل درد شدید از خواب ...

My professorChapter:2Part:109"ساعت ۸:۴۵"لباسمو انتخاب کردم و...

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆چند دقیقه‌ای بود که توی اتاق ن...

پارت 29

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط