{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Chapter:1

Chapter:1
Part:30


برای اثبات حرفش تصمیم گرفت یه لباس بلند به رنگ صورتی کمرنگ بپوشه.

موهاشو سشوار کشید و باز گذاشت.
موهاش تا زیر کمرش می‌رسید.
و انتهای موهاش روشن تر بود.

یه لحظه چشمش به کمدش خورد.
درشو باز کردو وسایلای آرایشیشو بیرون آورد.

معمولا آرایش نمیکرد.
اما الان دلش به شدت آرایش میخواست.

اول ضد آفتاب زد.
نیاز به کرم پودر نداشت چون پوستش صاف بود.
سایه شاینی به رنگ سفید رو به پشت پلکش زد.
ریمل رو برداشت و به مژه های بلندش زد.
رژ نمی‌خواست چون لباش خوشرنگ بودن.
برای همین لیپ گلاسشو رو لباش کشید تا براق تر بشن.

بعد اتمام کارش به خودش نگاه کرد.
خیلی از خودش راضی شده بود.
و همینطور خوشگل شده بود.
لبخندی رو لباش اومد.

با خوشحالی وسایلاشو جمع کرد و بعد تموم کردن به بیرون رفت.
با دیدن مامانش که داشت آشپزی می‌کرد گرسنه شد.
رفت به سمتشو از پشت بغلش کرد.

_گرسنه‌ای عزیزم؟

دیار سری تکون داد و یه سیب زمینی از داخل ظرف برداشت و گذاشت تو دهنش.
_ناخونک نزن بچه
دیار خندید و مامانشو ول کرد.

یهو صدای زنگ در اومد.
به حیاط رفت و بدو بدو تا دروازه دوید.
وقتی رسید درو باز کردو با دیدن دختر کوچولویی که موهای باز و گیره های گوگولی رو سرش داشت چشماش برق زد.
_سلام خالهه
محکم جینا رو تو بغلش گرفت و بوسش کرد.

دیار با دیدن بابای جینا سری به معنی سلام تکون داد.
_سلام..جینا اومده چند روز بمونه پیشتون.
دیار سر تکون داد و به جینا نگاه کرد.

مادرش سر رسید و به بابای جینا طارف کرد.
_وا..چرا نمیای تو؟..الان وقت ناهاره
بابای جینا با لبخند گفت: خیلی ممنون عجله دارم..شب مزاحمتون میشیم.
مادرش با دلخوری گفت:خیلی خب..شب بیایناا

پدر جینا چَشمی گفت و بعد خداحافظی رفت.
دیدگاه ها (۶)

بقیه پارت 26جینا: حتی با اینکه همیشه باهام سرد بود....نمیدون...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 175♡⁠。⁠)⁩اول به...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_39مظلوم سری تکون دادم ..با د...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 54پاهاش رو بهم نزدیک...

جهانی میان بیداری و خوابPart 2آملیا بعد از اینکه از تخت بلند...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "23""ویو جئون آنجلینا"چند ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط