{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Chapter

Chapter:1
Part:28


دیار به حرف جونگکوک گوش داد و دستاشو مشت کرد.
ضربه محکمی زد و درد خیلی کمی احساس کرد.
لبخند زد به جونگکوک نگاه کرد.

_خوبه..بهترم میشه..دوباره بزن..
دیار به حرفش گوش داد و چندتا ضربه پشت هم زد.
_بزار من چندتا ضربه بزنم تا بفهمی

دیار کنار رفت.
با دقت به جونگکوک نگاه کرد.

جونگکوک حالت ایستادنشو و حالت دستاشو براش توضیح داد.
چندتا ضربه خیلی محکم و پشت سر هم زد که کیسه کاملا عقب رفت.
دیار با دیدن حرکات جونگکوک کاملا نا امید شد که بتونه مثل اون بشه.
چون تو تمام مدتی که دیار ضربه می‌زد کیسه حداقل یک سانت تکون می‌خورد.

جونگکوک بعد دادن توضیحات دیارو امتحان کرد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


به حدی تمرین کردن که گرمشون شده بودو از سرو رویه جونگکوک عرق می‌ریخت.

_بیا یکم استراحت کنیم
دیار سری تکون داد و به سرعت خودشو رو مبل انداخت.
تیشرتشو به جلو و عقب تکون میداد تا خنک شه.
درسته کولر روشن بود ولی خب اونا تمرین کرده بودن.

گوشیشو روشن کردو به ساعت نگاه کرد.
۹:۴۰
تقریبا دو ساعت تمرین کرده بودن.
یهو چشمش به جونگکوک خورد که داشت آب می‌خورد.
آب از گوشه های لبش سرازیر بودو تا گردنش سرایت میکرد.

دیار احساس کرد داخل پاهاش بی حس شدن.
نمیدونست این چه حسی بود ولی خیلی براش خوشایند بود.
یهو به خودش اومد و چشماشو ازش گرفت.
دیدگاه ها (۲۴)

Chapter:1Part:29جونگکوک بعد خوردن آب به دیار نگاه کرد.یه بطر...

Chapter:1Part:30برای اثبات حرفش تصمیم گرفت یه لباس بلند به ر...

Chapter:1Part:27۷:۴۴ صبح بعد از آماده شدن موهاشو دم اسبی بست...

Chapter:1Part:26و بعد با در آوردن دفترچش چیزی روش نوشت.و بعد...

Chapter:1Part:49جونگکوک انگار تازه به خودش اومده بود._ مدل ا...

Chapter:1Part:47جونگکوک بهش نگاه کردو گفت:پاشو این دستکش‌ها ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط