{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امروز مهین دخت از صندوقچه اتاقش دستگاه ضبط در آورد

84^

امروز مهین دخت از صندوقچه اتاقش ، دستگاه ضبط در آورد .
نوار دعا داشت ، نوار آواز هم داشت . ضبط من حدودا یکسالی بود که خراب شده بود و شنیدن صدای آواز ، مرا سر ذوق می آورد که تنی تکان بدهم و برقصم .
مهین دخت گفت من خیلی قشنگ می رقصم . نمیداند که من ، زمانی بهترین رقاص کلاب شماره ی سی و سه بودم . من معمولا کسی بودم که بنزفارم گیلاسی شبانه را جایزه میبرد .
یاد آوری مهارت رقاصی ام ، دلم را میشکند . دلم خیلی شکسته و دمق گوشه ای نشسته ام ، خیره به چینی های عتیقه ی توی تاقچه مهین می نویسم . دلم شکسته که او هیچ وقت با من نرقصید . آن شب را مرور میکنم با غم : سایه چشم نقره ای ، ساناز ، جوجو ، عمه ، موهای شانه شده اش ، حالا میکا را چکار کنیم ، ناپلئونی ترکیده در مشت ساناز ، برایم سیب پوست بگیر ، سیمای عروس ، آریای داماد ، و برادر عروسی که آن شب زیاد حال خوبی نداشت و با من نرقصید .

_ مینا ، سیزدهم جولای ، سال سوم ملاقات با مهرِ وجودم
دیدگاه ها (۵)

85^موهایم را با باقی مانده ی رنگی که برای عروسی سیما خریده ب...

86^سیما زایید . رفتم بودم عیادتش .یادم رفته بود بنویسم بچه ا...

83^خوابیده ، زیر پنکه ی کوچک مهین دخت . ساعدش را گذاشته روی ...

82^برایش چای آوردم . بدون قند خورد .گفتم :« راستی! تولدت مبا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط