{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

موهایم را با باقی مانده ی رنگی که برای عروسی سیما خریده بودم سرخ ...

85^

موهایم را با باقی مانده ی رنگی که برای عروسی سیما خریده بودم سرخ کردم . مهین دخت می گوید شرابی خیلی به من می آید .
گفت این آت و اشغال ها را به کله ام نمالم . حنا بگذارم . دست و پاهایش را حنا گذاشت ، ناخن های مرا .
کاشکی مهین دخت واقعا مادر من بود . مهین دخت خیلی پیر است ولی نمی گذارد پیر شوی ، افسرده شوی ، گوشه ی خانه بپوسی .
روسری سفید نمازش را سر کرد ، چادر چین خورده ی گل گلی دور هیکل پفکی اش پیچید ، دستم را گرفت و رفتیم بیرون .
ماشاالله ، مهین بانو دستش به کم نمیرود . خدا را شکر خر مفت یافته بود و هی بارش میکرد ! او میخرید و من برایش می آوردم .
آجیل خرید ، شیرینی خشک خرید ، میوه خرید ، سبزی خرید ، از عطاری بهارنارنج و بابونه و بیدمشک خرید . قول داده بود برایم لباس بگیرد . دامن ، پیراهن آستین دار ، روسری های کوتاه ، لباس گرم ، جوراب شلواری تور و پشمی ، لوازم آرایشی ، مجلسی های آستین دارِ کشی ، کیف و کفش و همه ی این ها را در رنج انواع قرمز ، پلنگی ، مشکی ، سفید و نقره ای خریدیم . مهین دخت خیلی خوش سلیقه است ، کاش روحیه و ذوق درونی مهین را داشتم ، شاید او عاشقم میشد .
خسته برگشتیم به خانه .
مهین دارد سبزی هایی که خریده را پاک می کند . گفته شام نخورم ، میخواهد یک قرمه سبزی مادر دختری بخوریم که تا آخر عمرم طعمش زیر دندانم زق زق کند .
کف اتاقم ولو شده ام . بوی دمنوش دم کرده از اتاق مهین بلند شده . سرم روی ورق سمت چپ این دفتر است ، ناخن های رنگینم را برانداز می کنم و می نویسم . حتی مهین دخت و خرید کردن هم مرا سرحال نمی آورند . دلم تنگ است . خیلی خیلی تنگ .

_مینا ، پانزدهم جولای ، سال سوم ملاقات با مهرِ وجودم
دیدگاه ها (۴)

86^سیما زایید . رفتم بودم عیادتش .یادم رفته بود بنویسم بچه ا...

87^خانم سادات آمده . سبزی آش آورده . با مهین نشسته اند توی ا...

84^ امروز مهین دخت از صندوقچه اتاقش ، دستگاه ضبط در آورد . ن...

83^خوابیده ، زیر پنکه ی کوچک مهین دخت . ساعدش را گذاشته روی ...

78^ترجمه ی علت ته سیگار تمام شد . امروز یک نسخه دستی از آن گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط