{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قدیما با رژ لب برمیگشتی خونه

قدیما با رژ لب برمیگشتی خونه
فاتحه ات خونده بود
الان بدون رژ برگردی
یه داستان دیگه اس!!!!


جمله سنگین بود
یه صلوات عنایت بفرمایین
دیدگاه ها (۱)

به زیباییه مشکی

عشق مافیا:))پارت اول: روزی آفتابی دختری به نام ات در راه برگ...

𝓹𝓪𝓻𝓽۴۸✦ویو موقع رسیدن پلیسpov: ات رو شونه مبینا داره گریه می...

چند پارتی جیمین پارت ۵

مربی موتور سوار

آت: من مطمنم کار میرا هستش کوک : آت باورم نمیشه شاید میرا دا...

پارت⁸:))

تک پارتی جین 🦋جین بعد از یه روز خسته کننده به گوشیش نگاه کرد...

#دوپارتی🦋پارت¹ات روزه سختی رو توی مدرسه گذرونده بود...انقدر ...

دختر کوچولوم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط